نكو گفته است . » بر دومى چنين نوشته بود : « چندان خويشتن را به اميد تو دلخوش كردهام كه پيوسته سوى تو ميشتابم » گفت : « نكو گفته است . » بر سومى نيز چنين بود : « گاهى نوميد ميشوم اما ميگويم آنكه ضامن توفيق شده شخصى كريم است . » گفت : « خدايش بكشد چه نيكو گفته است . » آنگاه وى را بخواست و گفت اى ابو العتاهيه به تو وعده دادهام و ان شاء الله فردا حاجت تو را بر ميآوردم و كس پيش عتبه فرستاد و پيغام داد كه « با تو كارى دارم امشب در منزل خود منتظر من باش . » عتبه آمدن رشيد را سخت بزرگ و مهم دانست و پيش وى آمد و تقاضا كرد از رفتن چشم بپوشد اما رشيد قسم خورد كه حاجت خود را جز در منزل نخواهد گفت . وقتى شب شد با جمعى از خواص خدمهء خود پيش او رفت و گفت : « كار خود را نخواهم گفت مگر آنكه به انجام دادن آن تعهد كنى . » گفت : « من كنيز توام و دستور تو در بارهء من نافذ است مگر در مورد ابو العتاهيه كه در مورد آن پيش پدرت رضى الله عنه قسمهاى سخت خوردهام كه در صورت تخلف پياده سوى بيت الله الحرام روم و چون حجى را بسر - بردم حج ديگر بر من واجب شود و بكفاره اكتفا نتوانم كرد و هر چه بدست آورم صدقه دهم و جز لباسى كه وقت نماز ميپوشم چيزى نگه ندارم » و بنزد رشيد بگريست كه او به رقت آمد و از پيش او برفت . روز بعد ابو العتاهيه بيامد و از فيروزى خويش اطمينان داشت ، رشيد به دو گفت : « به خدا در كار تو كوتاهى نكردم مسرور و حسين و رشيد و ديگران در اين مورد شاهد منند . » و قصه را براى او بگفت . ابو العتاهيه گويد : « وقتى قصه را با من بگفت مدتى درنگ كردم و نميدانستم كجا هستم سپس گفتم اكنون كه از تو نپذيرفت از او نوميد شدم زيرا پس از تو از هيچ كس نخواهد پذيرفت . » آنگاه ابو العتاهيه پشمينه پوشيد و در اين باب شعرى بدين مضمون گفت : « رشتهء اميد از تو ببريدم و بار خويش از پشت شتران فرو گذاشتم و سردى نوميدى را در جان خويش احساس كردم و از اقامت و هم از سفر بى نياز شدم . » گويند وقتى رشيد اين سخن ابو العتاهيه را شنيد كه « بدانيد كه آهوى خليفه
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٣٦٠