تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
را كه در دل با او سخن گويد مىشنود . » . يموت بن مزرع گويد خالد بنقل از عمر بن بحر جاحظ ميگفت كلثوم عتابى ابو نواس را تنزل ميداد ، راوى اشعار ابو نواس به دو گفت : « چگونه مقام او را تنزل ميدهى در صورتى كه اين سخن از اوست : « وقتى ترا بصفت پسنديده‌اى ثنا گوييم ، تو چنانى كه ثنايت ميگوئيم و بالاتر از آنى كه ميگوئيم ، اگر كلمات ما به ستايش كسى جز تو گفته شود ترا قصد كرده‌ايم . » عتابى گفت : « اين دزدى است . » گفت : « از كى ؟ » گفت : « از ابو الهذيل جمحى كه گويد : « وقتى بيكى از آنها گفته شود چه نيكو جوانى ، اين نيكو ابن المغير است . زنان عقيم شده‌اند و نظير او نخواهند آورد كه زنان از زادن مانند او عقيمند . » گفت : « اين سخن را نيكو گفته كه « شراب در اعضاى آنها چون صحت در بيمار روان شد . » گفت : « اين نيز دزديست » گفت : « از كى ؟ » گفت : « از شوسهء فقعسى آنجا كه گويد : « وقتى گره مرض گشوده شود صحت در بيمار نفوذ يابد . » گفت : « اين سخن را نيكو گفته است كه « دستهايشان براى بخشش و پاهايشان براى منبر آفريده شد . » گفت : « اين نيز دزديست . » گفت : « از كى ؟ » گفت : « از مروان بن ابى حفصه آنجا كه گويد : « دستهايشان براى بخشش و زبانهايشان براى سخن آفريده شده ، روزى در كار بخشش با باد همچشمى كنند و روزى با سخن گوى گشاده زبان . » گويد : « و راوى خاموش ماند كه اگر همهء شعر او را ميآورد ميگفت دزديست . ابو العباس احمد بن يحيى ثعلب گويد : « ابو العتاهيه مكرر از رشيد عتبه را خواسته بود و رشيد وعده داده بود از عتبه بپرسد و اگر موافق بود او را به زنى ابو العتاهيه دهد و مالى بسيار ببخشد پس از آن براى رشيد اشتغالى پيش آمد كه ابو العتاهيه به دو دسترسى نيافت و سه باد بزن به مسرور خادم داد كه لبخند زنان پيش رشيد برد ، بادبزنها با هم بود . رشيد بر يكى از آنها چنين خواند : براى حاجت خويش از نسيم مدد خواستم و ديدم كه نسيم شميمى از كف او داشت . گفت : « نابكار