رفتار نكردى كه حكومت عراق را به دو دادى و از سپاه و سردار بى نصيب كردى و همه را به عبد الله دادى . » رشيد به دو گفت : « تشخيص كار و امور مردان به تو چه مربوط است ؟ من قلمرو صلح را بپسر تو دادم و ناحيهء جنگ را به عبد الله دادم ، صاحب جنگ بيشتر از كسى كه در حال صلح است به مردان احتياج دارد با وجود اين من بيم دارم پسر تو با عبد الله بدى كند اما عبد الله اگر با او بيعت كنند با پسر تو بدى نخواهد كرد . » .
بسال صد و هشتاد و ششم رشيد به قصد حج حركت كرد ، دو وليعهدش امين و مأمون با وى بودند و پيمان نامه ميان آنها نوشت و در كعبه آويخت . از ابراهيم حجبى حكايت كردهاند كه وقتى نوشته را بالا بردند كه در كعبه بياويزند بيفتاد و من با خويش گفتم پيش از آنكه بالا رود بيفتاد ، اين كار پيش از آنكه به انجام رسد شكسته مىشود . » و از سعيد بن عامر بصرى حكايت كنند كه گفته بود در آن سال به حج رفته بودم و مردم قصهء پيمان و سوگند در كعبه را بسيار مهم مىنمودند ، يكى از مردم هذيل را ديدم كه شتر ميراند و ميگفت : « بيعتى كه سوگند آن شكسته شده و فتنهاى كه آتش آن برافروخته است . » گفتم : « واى بر تو چه ميگوئى ؟ » گفت : « ميگويم كه شمشيرها كشيده مىشود و فتنه رخ ميدهد و بر سر ملك منازعه مىشود . » گفتم :
« خطر اين را مىبينى ؟ » گفت : « مگر نمىبينى كه شتر ايستاده و دو مرد نزاع ميكنند و دو كلاغ افتاده و به خون آلوده شده ؟ به خدا سرانجام اين كار جز جنگ و شر نخواهد بود . » روايت كردهاند كه امين وقتى در مقابل رشيد سوگند ياد كرد و خواست از كعبه بيرون آيد جعفر بن يحيى او را پس آورد و گفت : « اگر به برادرت خيانت كنى خدايت زبون كند . » و اين را سه بار تكرار كرد و هر بار قسم خورد ، بدين جهت ام جعفر كينهء جعفر بن يحيى را بدل گرفت و يكى از كسانى كه رشيد را به كشتن وى تحريك كرد او بود .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٣٥٧