تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
مسعودى گويد : بسال صد و هشتاد و هفتم رشيد براى پسر خود ابو القاسم بعنوان ولايت‌عهد از پس مأمون بيعت گرفت كه چون خلافت به مأمون رسيد كار بدست وى باشد اگر خواهد او را بجا گذارد و اگر بخواهد بردارد در همين سال يعنى سال صد و هشتاد و هفتم فضيل بن عياض وفات يافت ، كنيهء او ابو على و مولدش خراسان بود ، به كوفه آمد و از منصور بن معتمر و ديگران تعليم گرفت پس از آن عابد شد و به مكه رفت و آنجا ببود تا بمرد . سفيان بن عيينه گويد : روزى رشيد ما را خواست ، پيش او رفتيم ، فضيل پس از همهء ما آمد و ردا بر سر داشت ، به من گفت : « اى سفيان ، امير مؤمنان كدام يك از اينهاست ؟ » گفتم : « اين . » و به رشيد اشاره كردم ، به دو گفت : « اى نيك صورت توئى كه كار اين امت بدست تو و به گردن توست ؟ حقا كار بزرگى به عهده گرفته‌اى . » رشيد بگريست آنگاه به هر يك از ما يك كيسه پول داد همه پذيرفتند مگر فضيل . رشيد به دو گفت : « اى ابو على اگر آن را حلال نميدانى بيك قرض‌دار ببخش يا گرسنه‌اى را با آن سير كن يا برهنه‌اى را بپوشان . » اما از گرفتن دريغ كرد . وقتى بيرون شديم به دو گفتم : « چرا نگرفتى كه در كار خير صرف كنى ؟ » ريش مرا گرفت و گفت : « اى ابو - محمد تو كه فقيه شهرى چنين خطائى مىكنى اگر براى اين اشخاص خوب بود براى من هم خوب بود . در پانزدهمين سال خلافت رشيد يعنى بسال صد و هشتاد و ششم موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب در بغداد مسموم شد و درگذشت . ما در رسالهء « بيان اسماء الائمة القطعية من الشيعة » نام امامان عليهم السلام را با نام مادرشان و محل قبرشان و مدت عمرشان و اينكه هر كدام چه مدت با پدر خويش بسر برده‌اند و كدامشان جد خويش را ديده‌اند ياد كرده‌ايم . كلثوم عتابى در بارهء رشيد اشعارى دارد كه مضمون آن چنين است : « پيشوائى كه عصاى دين به كف اوست و ديدهء او همه را از نزديك و دور مينگرد و گفتار كسى