تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
گفت : « اين را نگهدار تا امير مؤمنان اعزه الله بيدار شود . » آنگاه جبريل از ماهى چندان كه ميتوانست بخورد و چون تشنه مىشد جامى شراب خالص ميگرفت و مىنوشيد ، پس از آن بخفت . چون رشيد از خواب بيدار شد قصهء جبريل را از من پرسيد كه آيا از ماهى خورد يا نخورد . من قضيه را با او بگفتم ، بگفت تا سه جام را بياوردند . محتوى جام اول كه جبريل گفته بود خوراك اوست و شراب روى آن ريخته بود از هم جدا شده و به حالت مايع در آمده بود و جام دوم كه جبريل گفت خوراك امير مؤمنان است و آب برف روى آن ريخته بود بهم فشرده و به نصف تقليل يافته بود . جام سوم را كه جبريل گفته بود اين خوراك امير مؤمنان است اگر ماهى را با چيز ديگر خورد ، تغيير يافته و بوى بد گرفته بود چنان كه وقتى نزديك رشيد آوردند نزديك بود قى كند ، پس بفرمود تا پنجهزار دينار براى جبريل ببرند و گفت : « كى مرا در كار دوستى مردى كه براى من تدبيرى چنين مىكند ملامت تواند كرد ؟ » و پول را براى او فرستادند . عبد الله بن مالك خزاعى كه شرطه‌دار و ناظر قصر رشيد بود گويد : « فرستادهء رشيد در غير موقع پيش من آمد و مرا از جا بلند كرد و نگذاشت لباس عوض كنم و من سخت بترسيدم ، وقتى بقصر رسيديم خادم از پيش برفت و آمدن مرا به رشيد خبر داد و او اجازهء ورود داد . وقتى وارد شدم ديدم بر بستر خود نشسته ، سلام كردم مدتى همچنان ساكت بود كه سخت متوحش شدم و ترسم بيفزود ، پس از آن به من گفت : « اى عبد الله ، ميدانى چرا در اين موقع ترا خواسته‌ام ؟ » گفتم : « نه به خدا اى امير مؤمنان » گفت : « هم اكنون در خواب ديدم كه گوئى سپاهيى سوى من آمد كه زوبينى بهمراه داشت و به من گفت : « اگر هم اكنون موسى بن جعفر را آزاد نكنى ترا با اين زوبين خواهم كشت . » برو او را آزاد كن . » گفتم « اى امير مؤمنان موسى بن جعفر را آزاد كنم ؟ » و اين را سه بار تكرار كردم و او گفت : « بله هم اكنون برو موسى بن جعفر را آزاد كن و سى هزار درم به او بده و بگو اگر بخواهى نزديك ما اقامت
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 350 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي