كه چون عبد الملك بتوجيه كينه دليل آورده باشد . » پس از آن بگفت تا او را به محبس باز بردند و اصمعى را نگريست و گفت : « به خدا اى اصمعى مكرر جاى شمشير را به گردن او نگريستهام اما دريغم آمده است كه چنين شخصى را از قوم خودم نابود كنم . » .
يوسف بن ابراهيم بن مهدى گويد : سليمان خادم خراسانى آزاد شدهء رشيد به من گفت كه وى در حيره بالاى سر رشيد ايستاده بود و او ناهار مىخورد ، عون عبادى حاكم حيره با كاسهاى بزرگ بيامد و ماهىاى از يك نوع ماهى كه بچاقى معروف بود در آن بود و آن را پيش رشيد نهاد . رشيد ميخواست از آن بخورد اما جبريل بن بختيشوع مانع شد و بسفره دار اشاره كرد كه ماهى را از سر سفره بردارد و براى او نگهدارد . رشيد متوجه شد و چون سفره را برداشتند رشيد دست بشست و جبريل برفت ، رشيد به من گفت از پى او بروم و هنگامى كه در منزل خود غذا مىخورد ناگهان بر او در آيم و براى او خبر بيارم . من نيز دستور وى را انجام دادم و گوئى قضيه از بختيشوع نهان نماند زيرا سخت محتاط بود . وقتى به اقامتگاه خود رسيد غذا خواست كه بياوردند و ماهى نيز جزو آن بود سه جام بخواست و پارهاى از ماهى را در جام نهاد و از شراب طيزناباذ روى آن ريخت - طيزناباذ دهكدهاى بود ما بين كوفه و قادسيه كه تاك و درخت و نخل و باغستان بسيار داشت كه نهرهاى منشعب از فرات از آنجا ميگذشت و شراب آن به خوبى چون شراب قطربل معروف بود - وقتى شراب روى پارهء ماهى ريخت گفت : « اين خوراك جبريل . يك پارهء آن را در جام ديگر انداخت و آب برف بسيار خنك روى آن ريخت و گفت : اين خوراك امير مؤمنان اعزه الله اگر ماهى را با چيز ديگر نخورد ، در جام سوم يك پاره ماهى نهاد و از گوشتهاى گونهگون و آش و حلوا و خوردنيهاى خنك و سبزى و ديگر چيزها كه براى وى آورده بودند از هر كدام يك يا دو لقمه بر آن افزود و آب برف روى آن ريخت و گفت : اين خوراك امير مؤمنان اگر ماهى را با چيز ديگر خورد ، و سه جام را بسفرهدار داد و
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٣٤٩