تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
گفتم : « اى امير مؤمنان ، عبد الله بن على بر ساحل رود ابو فطرس فلان و فلان را را كشت . » و نام بيشتر كسانى را كه كشته شده بودند بگفتم . « عبد الصمد بن على در حجاز بيك بار همانقدر از آنها كشت كه عبد الله بن على كشته بود و پس از كشتن آنها شعرى بدين مضمون گفت : « انتقامى كه از بنى مروان و خاندان حرب گرفتم دلم را خنك كرد و رنجم را ببرد . ايكاش پير من شاهد بود كه من خون فرزندان ابو سفيان را ميريزم » ابن دأب گويد : « مهدى خرسند شد و بنشاط آمد و گفت : « اين شعر از داود بن على بود و او كسانى را كه گفتى در حجاز كشت ، گوئى اين شعر را تو به ياد من آوردى و هرگز آن را نشنيده بودم » گفتم : « اى امير مؤمنان ميگويند اين شعر از عبد الله بن على است كه بر ساحل رود ابو فطرس گفته است ، گفت : « اينطور گفته‌اند . » ابن دأب گويد : « پس از آن رشتهء سخن به اخبار مصر و عيوب و فضايل آن و اخبار نيل كشيد ، هادى به من گفت : « فضائل آن بيشتر است » گفتم : « اى امير مؤمنان اين ادعائى است كه مصريان بدون دليل ميكنند و مدعى بايد دليل بيارد . مردم عراق اين ادعا را نمىپذيرند و ميگويند عيب بيشتر از فضيلت دارد . » گفت : « مثل چى ؟ » گفتم : « اى امير مؤمنان از جملهء عيوب مصر اينست كه آنجا باران نميبارد و اگر ببارد خوش ندارند و دعا و تضرع كنند . خدا عز و جل گفته است اوست كه بادها را بمژده پيشاپيش رحمت فرستد ، باران براى مخلوق رحمت بزرگ است اما مردم مصر آن را خوش ندارند كه براى آنها مضر است و مناسب نيست . زراعتشان بباران نميرويد و زمينشان حاصل نميدهد . از جملهء عيوب آن باد جنوبى است كه آن را مريسى گويند . مردم مصر اعلاى صعيد را تا ديار نوبه مريس نام داده‌اند . وقتى باد مريسى كه جنوبى است سيزده روز بوزد ، مردم مصر كفن و سدر و كافور بخرند و يقين كنند كه وباى كشنده و بلاى عام ميرسد . و هم از عيوب مصر اختلاف هواى آنست كه مردم آنجا بيك روز چند بار پوشش خود را تغيير دهند ، يك بار پيراهن پوشند ، بار ديگر لباس