و نوشيدن باز ماند و سوگند خورد هرگز چيزى كه عقل او را زايل كند ننوشد .
سپس آنها را به خاك سپرد و بر قبرشان گنبدى بنا كرد و نام آن را غريين گذاشت و مقرر داشت كه هر كه بر آنجا ميگذرد ، بايد بر آنها سجده كند . و چنان بود كه وقتى پادشاه رسمى مىنهاد نسل بنسل برقرار ميماند و متروك نميشد و انجام آن را واجب مىشمردند و پدران در بارهء آن به اعقاب خويش وصيت ميكردند . مردم روزگارى دراز بدينسان گذرانيدند و هر كس از كوچك و بزرگ به قبر آنها ميگذشت سجده ميكرد و اين مانند رسمى پا بر جا شد و هر كه از سجده دريغ ميكرد ميبايست كشته شود ، فقط دو حاجت او هر چه بود روا ميشد . روزى گازرى كه يك بسته لباس همراه داشت و لباس كوب او نيز روى آن بود از آنجا گذشت ، گماشتگان غريين بگازر گفتند :
« سجده كن . » و او نپذيرفت ، به دو گفتند : « اگر سجده نكنى كشته خواهى شد . » ولى نكرد . او را پيش شاه بردند و قصه را با وى بگفتند ، شاه گفت : « چرا سجده نكردى ؟ » گفت : « سجده كردم ، اينها دروغ مىگويند . » شاه گفت : « ياوه ميگوئى دو حاجت بخواه كه پذيرفته مىشود و پس از آن ترا خواهم كشت » گفت : « حتما بايد بگفتهء اينها كشته شوم . » گفت : « حتما بايد كشته شوى » گفت : « تقاضايم اينست كه با اين لباس كوب به گردن پادشاه بكوبم . » شاه گفت : « اى نادان اگر تقاضا ميكردى براى بازماندگان خود مقرريى تعيين كنم كه بى نياز شوند براى آنها بهتر بود . » گفت : « هيچ تقاضايى جز كوبيدن گردن شاه ندارم . » شاه به وزيران خود گفت : « در بارهء تقاضاى اين نادان چه ميگوئيد ؟ » گفتند : « اين رسمى است كه تو نهادهاى و ميدانى كه شكستن رسم مايهء ننگ و عذاب است و گناه بزرگ است ، اگر تو رسمى را بشكنى رسم ديگرى را هم مىشكنى و كسى كه پس از تو مىآيد نيز اين حق را خواهد داشت و رسمها باطل مىشود . » گفت : « گازر را ترغيب كنيد تا تقاضاى ديگرى بكند و مرا از اين كار معاف دارد ، هر چه بخواهد و لو نصف مملكتم باشد قبول ميكنم . » گازر را ترغيب كردند ولى گفت : « تقاضائى جز ضربت زدن به گردن
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 325
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٣٢٥