و گفت : « گوئى اين قصر را مىبينم كه مردمش نابود شدهاند و همه جاى آن خالى مانده است و سالار قوم از پس خوشى و سلطنت بقبرى رفته كه سنگها روى اوست و جز ياد و گفتگوى او نمانده كه زنانش گريه كنان او را صدا ميزنند . » از اين رؤيا بيشتر از ده روز نگذشته بود كه مهدى در گذشت . » .
مسعودى گويد : « وفات زفر بن هذيل فقيه مصاحب ابو حنيفه نعمان بن ثابت بسال صد و پنجاه و هشتم بود و بيعت مهدى نيز چنان كه از پيش گفتيم در همين سال بود . و هم در ايام مهدى بسال صد و شصت و يكم سفيان بن سعيد بن مسروق ثورى در بصره وفات يافت . وى از تميم بود و شصت و سه سال عمر كرد ، كنيهاش ابو عبد الله بود . و هم در ايام مهدى بسال صد و پنجاه و نهم ابن ابى ذئب محمد بن عبد الرحمن بن مغيره كه كنيهاش ابو الحارث بود در كوفه بمرد . و هم بسال صد و شصتم شعبة بن حجاج كه كنيهء ابو بسطام داشت و وابستهء بنى شقرهء ازد بود ، وفات يافت . وفات عبد الرحمن بن عبد الله مسعودى نيز در همين سال بود و هم بسال صد و شصت و ششم در ايام مهدى حماد بن سلمه در گذشت .
مسعودى گويد : مهدى و حوادث و جنگهاى روزگار او اخبار نكو دارد كه تفصيل آن را با ذكر فقيهان و محدثانى كه بدوران وى مردهاند ، در كتاب اوسط آوردهايم . و بالله التوفيق .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٣٢٨