اينست كه از من رخ بپوشى و با خواهران خود در قصر من باشى و حقوق و وظايفى همانند آنها داشته باشى تا حكم خدائى كه فرمان وى به مخلوق نافذ است در رسد » وى تا آخر عمر مهدى و همهء دوران هادى و قسمتى از دوران رشيد را در قصر بسر - برد و در ايام او بمرد و ميان او و زنان بنى هاشم فرق نبود . و چون بمرد ، رشيد و اهل حرم سخت بناليدند .
رياشى از اصمعى حكايت كند كه عبد الله بن عمرو بن عتبه بنزد مهدى آمده بود تا مرگ منصور را تسليت گويد و گفت : « خدا امير مؤمنان را در مصيبت امير مؤمنان پيشين پاداش دهد و خلافت را بر او مبارك كند ، مصيبتى بزرگتر از فقدان پدر و نعمتى بزرگتر از خلافت خدا نيست . پس اى امير مؤمنان نعمت را بپذير و اجر مصيبت بزرگ را از خدا بخواه . » .
وقتى تغزل ابو العتاهيه در بارهء عتبه كنيز خيزران فراوان شد ، وى از شناعت و رسوائى كه نصيبش شده بود پيش خانم خود شكايت كرد و هنگامى كه مهدى بحرم رفت ، او پيش خيزران همى گريست و چون قصهء او را بپرسيد قضيه را به دو خبر داد .
مهدى بگفت تا ابو العتاهيه را بياوردند . وقتى پيش روى او ايستاد گفت : « تو در بارهء عتبه گفتهاى : « خدا ميان من و خانمم حكم كند كه از من رو بگردانيده و مايهء ملامتم شده است ، او چه وقت با تو پيوسته بود تا از رو گردانيدن او شكايت توانى كرد ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان من چنين نگفتهام بلكه من گفتهام : « اى شتر ما را با شتاب ببر تا پيش پادشاهى رسى كه با مكرمتها با خدا روبرو مىشود ، وقتى باد سخت بوزد به دو گويد اى باد آيا با من رقابت توانى كرد ؟ دو تاج يكى از جمال و يكى از ايمان بر سر خويش دارد . » .
گويد : « مهدى لختى بينديشيد و با چوبى كه بدست داشت به زمين زد ، آنگاه سر برداشت و گفت : « تو بودهاى كه گفتهاى : « خانم مرا چه شده است كه ناز مىكند و من ناز او را تحمل ميكنم . يكى از كنيزان ملوك است كه زيبائى در شلوار او جاى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٣٢١