و توحيد و غيره خطبهها و رسالهها و سخن بسيار داشت و ما اخبار او را با منتخبات گفتار مناظراتش در كتاب « المقالات فى اصول الديانات » آوردهايم .
بسال صد و چهل و يكم منصور به وفاى نذرى كه داشت به بيت المقدس رفت و در آنجا نماز كرد و بازگشت . بسال صد و چهل و ششم هشام بن عمرو بن زبير در هشتاد و پنج سالگى بمرد . وى چنان بود كه وقتى سخنى ناروا با وى ميگفتند ، جواب ميداد : « خودم را همسنگ تو نمىكنم . » وقتى با على بن حسن مشاجره كرد و سخن تند گفت ، على به دو گفت : « با تو همان ميگويم كه با ديگران ميگفتهاى . » .
بسال صد و پنجاهم در ايام منصور ابو حنيفه نعمان بن ثابت وابستهء تيم اللات بكر بن وائل در بغداد ، هنگامى كه در اثناى نماز به سجده بود در نود سالگى در - گذشت . و هم در اين سال عبد الملك بن عبد العزيز بن جريح مكى وابستهء خالد بن اسيد كه كنيهء ابو الوليد داشت در هفتاد سالگى درگذشت و هم وفات محمد بن اسحاق ابن يسار وابستهء قيس بن مخرمه از بنى المطلب كه كنيهء ابو عبد الله داشت در اين سال بود و بقولى وفات وى بسال صد و پنجاه و دوم بود . بسال پنجاه و هشتم اوزاعى در - گذشت . كنيهء او ابو عمرو و نامش عبد الرحمن بن عمرو بود و از مردم شام بود .
وى شامى نبود بلكه از اسيران يمن بود ، اما چون به دمشق شام مقام داشت بشمار اهل شام آمد .
و هم بروزگار منصور بسال صد و پنجاه و هشتم ليث بن ابو سليم كوفى وابستهء عنبسة بن ابى سفيان و بسال صد و پنجاه و ششم سوار بن عبد الله قاضى و بسال صد و پنجاه و چهارم ابو عمرو بن علا درگذشتند .
دوران حبس عبد الله بن على كه بفرمان منصور محبوس بود طولانى شد و نه سال در محبس بماند . بسال صد و چهل و نهم كه منصور به حج مىرفت او را به عيسى بن موسى تحويل داد و بگفت تا او را بكشد و هيچكس از آن خبر دار نشود .
عيسى بن موسى ابن ابو ليلى و ابن شبرمه را احضار كرد و با آنها مشورت كرد ، ابن
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 308
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٣٠٨