برخاستند ، بسوى سند گريخت و آنجا كشته شد . يك پسرش حسن نيز سوى يمن رفته بود كه در آنجا محبوس شد و در زندان بمرد . برادرش موسى به جزيره و برادر ديگرش يحيى به رى و از آنجا به طبرستان رفته بود و بروزگار رشيد خبرها داشت كه در قسمت آيندهء اين كتاب ياد خواهيم كرد . برادرش ادريس بن عبد الله نيز به مغرب رفت و گروهى به دو پيوستند و مهدى كس فرستاد كه او را در يكى از شهرهاى مغرب كه قلمرو او بود مسموم كرد و بكشت و پسرش ادريس بن ادريس بن عبد الله ابن حسن بن حسن ، جانشين پدر شد و آن ديار بنام ايشان معروف شد و ميگفتند ديار ادريس بن ادريس . و ما خبر ايشان را ضمن سخن از عبيد الله فرمانرواى مغرب و بناى شهر معروف مهديه با خبر پسرش ابو القاسم كه پس از او بود و انتقالشان از سلميهء حمص به مغرب در كتاب اوسط آوردهايم .
ابراهيم برادر محمد به بصره رفته و آن جا ظهور كرده بود و مردم فارس و اهواز و ديگر شهرها به دو پيوسته بودند و او با سپاه فراوان از زيديه و جمعى از پيروان معتزلهء بغدادى و غيره حركت كرد . عيسى بن زيد بن على بن حسن بن على بن حسين بن على بن ابى طالب رضى الله عنهم نيز با وى بود . منصور ، عيسى بن موسى و سعيد بن سلم را با سپاهى بمقابلهء او فرستاد ، ابراهيم بجنگيد تا در محل معروف به باخمرى در شانزده فرسخى كوفه بسر زمين طف كشته شد . شاعرانى كه رثاى ابراهيم گفتهاند ، از اين محل ياد كردهاند از جمله دعبل بن على خزاعى ضمن قصيدهاى كه مطلع آن چنين است : « مدارس آيات خلت من تلاوة و منزل وحى مقفر العرصات . » يعنى : « محل درس آيات از قرائت خالى مانده و عرصهء نزول وحى خاليست . » ضمن اين قصيده شعرى بدين مضمون دارد : « قبرها به كوفه و قبرهاى ديگر در مدينه و قبرها در فخ است كه صلوات بر آن باد و ديگرى بسرزمين جوزجان است و قبرى در باخمرى نزديك غربات است . » .
از جملهء پيروان ابراهيم از زيديه چهار صد كس و بقولى پانصد كس با او
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٣٠٠