تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
اكنون از مخالفتشان ايمنى به مخالفت تو برخيزند . وضع پيش خليفه چندان ناخوشايند نيست و من عقيده ندارم كه به اين صورت به روى . » ابو مسلم مىخواست از بازگشت سخن گويد ، مالك بن هيثم به دو گفت : « چنين مكن . » و او به مالك گفت : « واى بر تو دچار شيطان شده‌ام اما دچار چنين كسى نشده‌ام . » مقصودش جرير بود . ابو مسلم خبر خويش را در كتب سلف ديده بود كه در روم كشته خواهد شد و اين سخن را مكرر ميگفته است كه در غيبنامه‌ها ديده كه در روم كشته مىشود و دولتى را بر ميچيند و دولتى به وجود ميآورد . وقتى پيش منصور بازگشت مردم از او استقبال كردند ، منصور نيز او را بگرمى پذيرفت و گفت : « نزديك بود به روى و من چيزهائى را كه ميخواستم ، با تو نگفته باشم » گفت : « اى امير مؤمنان اكنون آمده‌ام كه دستور خويش را بدهى . » به دو گفت تا به منزل خويش رود . كه در مورد او منتظر فرصت بود . ابو مسلم بارها پيش منصور رفت و او چيزى اظهار نكرد ، يك بار نيز پيش وى رفت كه اظهار نارضائى كرد . آنگاه ابو مسلم پيش عيسى بن موسى كه در بارهء وى نظر مساعد داشت ، رفت و از او خواست كه همراه وى پيش منصور رود تا با حضور وى از منصور گله كند . عيسى به دو گفت پيش منصور برود و او نيز از عقب ميرسد . ابو مسلم به اردوگاه منصور رفت كه بر ساحل دجله در روميهء مداين بود و داخل شد و زير سايبان و بقولى در ايوان بنشست . به دو گفتند منصور براى نماز وضو ميگيرد . منصور از پيش برئيس نگهبانان خود عثمان بن نهيك و عده‌اى ديگر كه شبيب بن رواح مروروذى و ابو حنيفه حرب بن قيس نيز از آن جمله بودند ، گفته بود پشت تختى كه عقب سر ابو مسلم بود بايستند و دستور داده بود تا وقتى با ابو مسلم عتاب مىكند يا سخن بلند ميگويد نمودار نشوند و همين كه دست بدست زد نمودار شوند و گردن و هر جاى او را كه بدسترس بود با شمشير بزنند . منصور بنشست ، ابو مسلم از جاى خود برخاست و درون رفت و به دو سلام گفت . منصور جواب سلام گفت و اجازهء نشستن به دو داد و ساعتى با وى سخن گفت ، آنگاه