تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
اشعارى گفت كه مضمون يكى از آن چنين بود : « گاهى بدى مايهء مسرت شود و بسا باشد كه بايد از خبرى كه خوش ندارى خرسند باشى . وزير آل محمد بمرد و كسى كه وزير بود دشمن تو بود . » و ما خبر كشته شدن و كيفيت كار وى را در كتاب اوسط آورده‌ايم . سفاح بصحبت و گفتگو از مفاخرات عربان نزارى و يمنى راغب بود . خالد ابن صفوان و ديگر قحطانيان با ابو العباس سفاح اخبار نكو و مفاخره‌ها و مذاكره‌ها و صحبت‌ها و سخنوريها داشته‌اند كه شرح آن را با نكاتى كه از آن انتخاب كرده‌ايم در كتاب اخبار الزمان و اوسط آورده‌ايم و حاجت به تذكار آن نيست . از جملهء اخبار و مذاكرات او مطلبى است كه بهلول بن عباس از هيثم بن عدى طائى از يزيد رقاشى نقل كرده كه « سفاح گفتگو با مردان را خوش داشت ، شبى با وى بصحبت بودم گفت : « اى يزيد شيرين ترين حكايتى را كه شنيده‌اى براى من نقل كن . » گفتم : « اى امير مؤمنان اگر چه مربوط به بنى هاشم باشد ؟ » گفت : « اين را بيشتر خوش دارم . » گفتم : « اى امير مؤمنان يكى از مردم تنوخ در يكى از قبايل بنى عامر بن صعصعه فرود آمد و هر يك از لوازم خويش را كه فرو ميگذاشت شعرى را كه مضمون آن چنين است به تمثيل ميخواند « به خدا كه طينت قوم عامر مادام كه پوست دارند از فرومايگى نمىپوسد . » . در آن اثنا كنيزى از قبيله برون شد و گفت و شنيد كرد تا با وى انس گرفت ، سپس گفت : « از كدام قبيله‌اى كه دوران فصاحتت دراز باد . » گفت : « از بنى تميم » گفت : « گويندهء اين شعر را ميشناسى كه گويد : « مردم تميم به راه فرومايگى از شتر - مرغ راهبرترند و اگر به راه زندگى روند گمراه شوند ، اگر ككى سوار بر شپشى بجمع تميميان حمله كند فرار ميكنند . روز شب را محو مىكند ، اما ننگهاى بزرگ از تميم بر نميخزد . » گفت : « نه به خدا من از بنى تميم نيستم . » گفت : « از كدام قبيله‌اى ؟ » گفت : « از قوم عجل » گفت : « گويندهء اين سخن را ميشناسى كه گويد :
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 276 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي