تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
نخستين كسى كه در دولت عباسى عنوان وزارت يافت ابو سلمه جعفر بن سليمان خلال همدانى وابستهء سبيع بود . ابو العباس از وى رنجشى بخاطر داشت زيرا ميخواسته است كار خلافت را از آنها به ديگران منتقل كند . ابو مسلم به سفاح نامه نوشت و نظر داد كه ابو سلمه را بكشد و نوشت : « خدا خون او را به تو حلال كرده كه پيمان شكست و راه ديگر رفت . » سفاح گفت : « من دولت خود را با كشتن يكى از پيروانم آغاز نميكنم ، خاصه كسى چون ابو سلمه كه مروج اين دعوت بوده و فداكارى و جانبازى كرده و خرج كرده و خير خواه امام خويش بوده و با دشمن جهاد كرده است . » ابو جعفر ، برادرش و داود بن على ، عمويش نيز كه ابو مسلم نامه به آنها نوشته بود كه سفاح را بقتل ابو سلمه ترغيب كنند در اين باب با او سخن گفتند ، ابو العباس گفت : « من خوبيها و كوشش‌ها و صميميتهاى او را بيك خطا كه كرده و يك انديشهء شيطانى يا غفلت انسانى بوده ، تباه نميكنم » به دو گفتند : « اى امير مؤمنان سزاوار است كه از او احتراز كنى كه ممكنست خطرى از جانب او متوجه تو شود . » گفت : « هرگز ! من بشب و روز و آشكار و نهان و تنها و در جمع از او ايمنم . » و چون اين سخن ابو العباس به ابو مسلم رسيد سخت پريشان شد و بيم كرد از ناحيهء ابو سلمه خطرى به دو رسد و جمعى از ياران معتمد خود را مأمور كرد تا براى كشتن ابو سلمه تدبيرى كنند . ابو العباس با ابو سلمه مأنوس بود و با او به صحبت مىنشست كه ابو سلمه بذله گو و خوش محضر و اديب و سياستمدار و مدبر بود . گويند شبى ابو سلمه از پيش سفاح از شهرى كه در انبار ساخته بود برون شد و هيچكس با وى نبود ، ياران ابو مسلم حمله بردند و او را بكشتند و چون خبر كشته شدن او به سفاح رسيد شعرى خواند كه مضمون آن چنين بود : « بجهنم برود ، با مرگ كسى مانند او چيزى از دست نرفته كه تأسف خوريم . » ابو مسلم را امين آل محمد و ابو سلمه حفص بن سليمان را وزير آل محمد ميگفتند و چون ابو سلمه به ترتيبى كه گفتيم غافلگير كشته شد ، شاعر در اين باب