نيز برفت و جمعى از سران خراسان را كه در اردوگاه ابو سلمه بودند و از جمله ابو الجهم و موسى بن كعب را كه سالار قوم بود از قضيه خبر دار كرد . روز بعد سابق به وعدهگاه آمد و ابو حميد را بديد و با هم پيش ابو العباس و كسان او رفتند .
ابو حميد گفت : « كدام يك از شما امام است ؟ » داود بن على ، ابو العباس را نشان داد و گفت : « اين خليفهء شماست . » ابو حميد دست و پاى او را بوسيدن گرفت و به عنوان خلافت به دو سلام كرد .
ابو سلمه از قضيه خبر نداشت ، بزرگان اردو بيامدند و بيعت كردند . ابو سلمه نيز وقتى خبر دار شد بيعت كرد و به وضعى شايسته وارد كوفه شدند . صفها بسته بودند و اسبان بياوردند كه ابو العباس و همراهان وى سوار شده سوى قصر حكومت رفتند و اين به روز جمعه دوازدهم ربيع الاخر سال صد و سى و دوم بود . سابقا قضيهء اختلاف كسان را در بارهء اينكه بيعت وى در كدام يك از ماههاى اين سال بود در همين كتاب آوردهايم .
آنگاه ابو العباس از قصر حكومت به مسجد رفت و حمد و ثناى خدا گفت و از تكريم خدا و نعمتهاى او و فضيلت پيمبر صلى الله عليه و سلم سخن آورد و رشتهء ولايت و وراثت را تا خويشتن كشانيد و مردم را وعدهء نكو داد و خاموش ماند . پس از آن عموى وى داود بن على كه بر منبر زير دست ابو العباس بود ، بسخن آمد و گفت : « به خدا ما بين شما و پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بجز على عليه السلام و امير مؤمنان كه اكنون پشت سر من است خليفهاى نبود . » آنگاه هر دو فرود آمدند .
پس از آن ابو العباس به اردوگاه ابو سلمه رفت و در حجرهء وى فرود آمد و عموى خود داود بن على را در كوفه و توابع آن گذاشت . عبد الله بن على عموى ديگر خود را نيز بسوى ابو عون عبد الملك بن يزيد فرستاد كه با هم بمقابلهء مروان رفتند و دنبالهء آن جنگ زاب و فرار مروان بود كه پيش از اين ياد كردهايم .
و خبر اسماعيل بن عامر كه مروان را در بوصير كشته بود به ابو العباس رسيد .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٦٠