بكنيد و چون بكندند قطيفه و عصا و چوب كه شعار خلافت بود ، بدست آمد .
مروان آن را به خاك سپرده بود كه بدست بنى هاشم نرسد . عامر بن اسماعيل اين چيزها را پيش عبد الله بن على فرستاد و عبد الله آن را پيش ابو العباس سفاح فرستاد و تا دوران مقتدر ما بين خليفگان عباسى دست به دست ميرفت . گويند روزى كه مقتدر كشته شد ، قطيفه بر دوش وى بود و من نميدانم آيا اين چيزها هم اكنون يعنى سال سيصد و سى و دو بنزد المتقى بالله كه در رقه مقام دارد ، هست يا از ميان رفته است .
عامر دختران و كنيزكان مروان را با اسيران پيش صالح بن على فرستاد .
وقتى بنزد وى رفتند دختر بزرگ مروان بسخن آمد و گفت : « اى عموى امير مؤمنان خداوند هر چه را صلاح مىداند براى تو نگهدارد و بنعمت خاص خود ترا در همه كار خوشبخت كند و در دنيا و آخرت از عاقبت بهرهور كند ، ما دختران تو و دختران برادر و پسر عموى تو هستيم ، همانقدر كه ما بشما ستم كردهايم در بارهء ما گذشت كنيد . » گفت : « هيچيك از مرد و زن شما را باقى نخواهم گذاشت . مگر ديروز پدرت برادرزادهء من ابراهيم امام بن محمد بن على بن عبد الله عباس را در محبس حران نكشت ؟
مگر هشام بن عبد الملك زيد بن على بن حسين را نكشت و در كناسهء كوفه نياويخت ؟
مگر زن زيد در حيره بدست يوسف بن عمرو ثقفى كشته نشد ؟ مگر وليد بن يزيد يحيى بن زيد را در خراسان نكشت و نياويخت ؟ مگر عبيد الله بن زياد بى پدر مسلم بن عقيل بن ابى طالب را در كوفه نكشت ؟ مگر يزيد بن معاويه ، حسين بن على را با خاندانش بدست عمر بن سعد نكشت ؟ مگر حرم پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم را به اسيرى پيش يزيد نبردند و پيش از آنها سر حسين را نبرده بودند كه مغز سرش را با نيزه سوراخ كرده بودند و بر نيزه در شهرها و نواحى شام بگردانيدند تا پيش يزيد رسيد و گوئى سر يكى از كفار بود ؟ مگر حرم پيغمبر را در مقام اسيران نگه - نداشتند و سپاهيان خشن و بى سر و پاى شامى بتماشاى آنها نايستادند و از يزيد تقاضا نكردند كه حرم پيغمبر خدا صلى الله عليه را بكنيزى ايشان دهد ؟ مگر اين اهانت
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٥١