تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
246 عبد الله بن على سوى دمشق رفت و آنجا را محاصره كرد ، وليد بن معاوية بن عبد الملك با پنجاه هزار مرد جنگى در شهر بود ، اما خلاف و تعصب در بارهء فضيلت يمنى بر نزارى يا نزارى بر يمنى ميان آنها افتاد و وليد بن معاويه كشته شد ، بقولى ياران عبد الله بن على او را كشتند . يزيد بن معاوية بن عبد الملك بن مروان و عبد الجبار بن يزيد بن عبد الملك بن مروان پيش عبد الله بن على آمدند و آنها را بنزد ابو العباس سفاح فرستاد . ابو العباس نيز آنها را در حيره بكشت و بياويخت . عبد الله بن على نيز در دمشق مردم بسيار بكشت . مروان به مصر رفت و عبد الله بن على بر ساحل رود ابى فطرس فرود آمد و هشتاد و چند كس از بنى اميه را در آنجا بكشت و اين به روز چهارشنبه نيمهء ذى قعدهء سال صد و سى و دوم بود . سليمان بن يزيد بن عبد الملك را نيز در بلقا بكشتند و سر او را پيش عبد الله بن على آوردند . صالح بن على به تعقيب مروان رفت و ابو عون عبد الملك بن يزيد با عامر بن اسماعيل مذحجى نيز همراه وى بودند ، در مصر به مروان رسيدند كه در بوصير فرود آمده بود و شبانگاه بر اردو - گاه وى هجوم بردند و طبل‌ها را بزدند و تكبير گفتند و فرياد « انتقام ابراهيم » كشيدند و كسان كه در سپاه مروان بودند پنداشتند در محاصرهء سياهپوشان افتاده‌اند و مروان كشته شد . در بارهء كيفيت قتل وى كه در گير و دار همان شب بود ، اختلاف كرده‌اند ، قتل وى در شب يكشنبه سوم ذىحجهء سال صد و سى و دوم بود . وقتى عامر بن اسماعيل مروان را بكشت ، دختران و زنان وى در كليسائى بودند و عامر آهنگ آنجا داشت ، يكى از خادمان مروان را ديدند كه با شمشير برهنه قصد دخول بكليسا داشت و وى را بگرفتند و از قصه‌اش پرسيدند ، گفت : « مروان به من گفته است اگر كشته شد گردن دختران و زنانش را بزنم ، مرا نكشيد كه به خدا اگر مرا بكشيد ميراث پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم بدست نخواهد آمد . » گفتند : « نفهم چه ميگوئى ؟ » گفت : « اگر دروغ گفتم مرا بكشيد ، بدنبال من بيائيد . » و چون برفتند آنها را بيرون دهكده به محل ريگزارى برد و گفت : « اينجا را