تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
به حق پيغمبر صلى الله عليه و سلم و جسارت و حق ناشناسى نسبت به خدا عز و جل نبود ؟ شما ديگر از خاندان ما چه بجا گذاشته‌ايد ؟ » گفت : « اى عموى امير مؤمنان ما را ببخشيد . » گفت : « بله بخشش ممكن است ، اگر بخواهى ترا به فضل بن صالح بن على به زنى مىدهم و خواهرت را ببرادرش عبد الله بن صالح مىدهم . » گفت : « اى عموى امير مؤمنان حالا چه وقت عروسى است ما را به حران بفرست . » گفت : « ان شاء الله خواهم فرستاد . » سپس آنها را به حران فرستاد . هنگام ورود به شهر فغان كردند و بر مروان گريستند و گريبان دريدند تا آنجا كه سپاه از گريهء آنها آشفته شد . مدت حكومت مروان تا بيعت ابو العباس سفاح پنج سال و دو ماه و ده روز بود ، از اين پيش اختلافى را كه دربارهء مدت حكومت وى هست گفته‌ايم . از بيعت ابو العباس سفاح تا وقتى كه مروان در بوصير كشته شد ، هشتماه بود ، بنابر اين همهء دوران وى تا كشته شدنش پنج سال و ده ماه و ده روز بوده است . از اين پيش اختلافى را كه در بارهء سن وى هست با ديگر اخبار مربوط به او گفته‌ايم و تفصيل آن را در كتابهاى سابق خود آورده‌ايم . دبير مروان عبد الحميد بن يحيى بن سعد نويسندهء نامه‌هاى بلاغت آميز بود . وى نخستين كس بود كه نامهء مفصل نوشت و حمد و ستايش را در متن نامه‌ها جاى داد و پس از او باب شد . گويند وقتى مروان از زوال ملك خويش اطمينان يافت و به عبد الحميد ، دبير خود گفت كه « لازم است با دشمن من نزديك شوى و وانمائى كه به من خيانت كرده‌اى كه چون به ادب تو علاقه دارند و بنويسندگى تو محتاجند ، نسبت به تو بدگمانى نخواهند كرد . اگر توانستى مرا در زندگى فايده رسانى و گر نه از پس مرگم زن و فرزندم را حمايت كنى » عبد الحميد به دو گفت : « اينكه ميگوئى براى تو سودمند اما براى من قبيح است من صبر ميكنم تا خدا فيروزى بيارد يا با تو كشته شوم » و شعرى خواند كه مضمون آن چنين بود : « وفا در دل داشته باشم و خيانت نمودار كنم ، پس چه عذرى خواهم داشت كه مردم به ظاهر بپذيرند ؟ »
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 252 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي