تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
با نعيم بن ثابت جذامى كه از ديار طبريه و اردن از قلمرو شام خروج كرده بود بجنگ بود تا بسال صد و بيست و هشتم كه او را بكشت . بنابر اين مروان با وجود جنگها و فتنه‌ها كه در پيش داشت ، ندانست كه در بارهء نصر بن سيار چه كند و بجواب نامهء او نوشت : « شاهد چيزها بيند كه غايب نبيند ، زگيل را خودت قطع كن . » وقتى نامه به نصر رسيد بخواص ياران خود گفت : « رفيقتان اعلام مىكند كه كمكى پيش او نيست » . مروان بيشتر روزگار خود را دور از زنان بسر برد تا كشته شد . يكى از كنيزكان خود را بديد و گفت : « به خدا در اين وضع كه خراسان بر ضد نصر بن سيار شوريده و آشفته است و ابو مجرم در خطر است نزديك تو نشوم و گرهى نگشايم » با وجود اين پيوسته سيرت و اخبار و جنگهاى پادشاهان ايران و ديگر ملوك جهان را ميخواند . يكى از دوستانش او را ملامت كرد كه چرا از زن و عطر و ديگر لذات دورى كرده است ، گفت : « مانع من از معاشرت زنان همان بود كه امير مؤمنان عبد الملك را منع كرد . » آن مرد گفت : « اى امير مؤمنان ، قصه چگونه بود ؟ » گفت : « حاكم افريقيه كنيزى زيبا و خوش اندام و خواستنى براى او فرستاد ، وقتى كنيز را بحضور وى آوردند و جمال او را بديد ، نامه‌اى از حجاج كه در دير الجماجم با ابن اشعث بجنگ بود بدست داشت ، نامه را بينداخت و به دو گفت : « به خدا دلم ترا مىخواهد . » كنيز گفت : « اى امير مؤمنان ، در اين صورت چه مانعى در پيش است ؟ » گفت : « مانع من شعرى است كه اخطل گفته و مضمون آن چنين است : « قومى كه وقتى بجنگ باشند بندهاى خود را در قبال زنان محكم كنند و گر چه زنان به - دوران پاكيزگى باشند . » سپس گفت : « در اين حال كه ابن اشعث با ابو محمد بجنگ است و سران عرب كشته شده‌اند من بعيش و خوشى سر گرم باشم ! خدا نكند . » و بگفت تا كنيز را نگهدارند و چون ابن اشعث كشته شد نخستين كنيزى كه با وى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 245 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي