و ميان قبايل يمانى و نزارى مقيم خراسان تفرقه انداخت و حيلههاى ديگر كه بر ضد دشمن به كار برد ، و هم نصر بن سيار تا وقتى كشته شد با كرمانى جنگها داشت كه در كتاب اخبار الزمان و اوسط آوردهايم و نيز آغاز كار كرمانى را كه جديع بن على نام داشت با حوادثى كه ميان او و سلم بن احوز عامل نصر بن سيار بود با قضيهء خالد بن برمك و قحطبة بن شبيب و ديگر دعوتگران مقيم خراسان چون سليمان بن كثير و ابو داود خالد بن ابراهيم و امثال آنها و شعارى كه هنگام اظهار دعوت داشتند و اينكه در جنگها بانگ محمد يا منصور ميزدند و علت آنكه رنگ سياه را برگزيدند همه را در آنجا ياد كردهايم .
نصر بن سيار با مروان مكاتبهء بسيار كرد و وضع خويش را خبر داد و گفت كه كار بنى عباس نمايان شده و پيوسته رواج ميگيرد ، ضمنا وضع ابو مسلم و همراهان او را اعلام كرده و گفته بود كه در بارهء او جستجو كردهام و او مردم را به ابراهيم بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس ميخواند و ضمن نامهء خود اشعارى نوشته بود كه مضمون آن چنين است : « از ميان خاكسترها جرقهء آتشى مىبينم و زود باشد كه شعلهاى داشته باشد . آتش را با دو چوب روشن ميكنند و جنگ از سخن آغاز مىشود . اگر اين آتش را خاموش نكنيد ، جنگى سخت از آن پديد آيد كه جوان نورس را پير كند . و من بتعجب ميگويم كاش ميدانستم بنى اميه بيدارند يا خواب ؟
اگر قوم ما خفتگانند ، بگو برخيزيد كه هنگام برخاستن است ، از جاى خود بگريز و بگو بر اسلام و عرب درود باد . » .
وقتى نامه به مروان رسيد وى در جزيره و جاهاى ديگر بجنگ خوارج اشتغال داشت و جنگهاى ضحاك بن قيس حرورى در ميان بود كه پس از - زدوخوردهاى بسيار او را ما بين كفرتوثى و رأس العين بكشت . ضحاك از ديار شهر زور ، خروج كرده بود ، خوارج پس از قتل ضحاك حرى شيبانى را بسالارى برداشتند ، و چون حرى نيز كشته شد خارجيان ابو الدلفاء شيبانى را سالار كردند و هم مروان
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٤٤