مسعودى گويد : يزيد بن وليد با جمعى از معتزله و غير معتزله از مردم داريا و مزه از غوطهء دمشق بر ضد وليد بن يزيد كه فسق او عيان و جورش عام شده بود قيام كرد و وليد كشته شد كه تفصيل آن را در كتابهاى سابق و اجمال آن را در همين كتاب آوردهايم .
يزيد بن وليد نخستين خليفه بود كه مادرش كنيز بود . مادر وى ساريه دختر فيروز ابن كسرى بود . خود او در اين باب گويد : « من زادهء كسرى هستم ، پدرم مروان است و جدم قيصر است و جدم خاقان است . » كنيهء وى ابو خالد بود ، مادر برادرش ابراهيم نيز كنيزى موسوم به دبره بود . معتزله يزيد بن وليد را از لحاظ ديندارى بر عمر بن عبد العزيز برترى مىنهند .
بسال صد و بيست و هفتم مروان بن محمد بن وليد از دمشق فرارى شد ، آنگاه مروان بر او دست يافت و او را بكشت و بياويخت و همهء كسانى را كه به دو تمايل و دوستى داشتند از جمله عبد العزيز بن حجاج و يزيد بن خالد قسرى را بكشت و سستى كار بنى اميه از اينجا آغاز شد .
يحصبى بنقل از خليل بن ابراهيم سبيعى گويد از ابن جمحى شنيدم كه مىگفت علاء دخترزادهء ذى الكلاع به من گفت : « من نديم سليمان بن عبد الملك بودم و كمتر از از او جدا ميشدم ، كار سياهپوشان خراسان و شرق عيان شده بود و تا جبال و نزديك عراق رسيده بود و شايعات فراوان بود ، دشمنان در بارهء بنى اميه و دوستانشان هر چه مىخواستند ميگفتند . » علاء گويد : « من با سليمان بودم و او در مقابل رصافه به شراب نشسته بود و اين در اواخر روزگار يزيد ناقص بود ، حكم وادى نيز بحضور وى بود و شعر عرجى را كه مضمون آن چنين است : « بارهاى محبوب صبحگاهان برفت و اشك تو پياپى مىريزد ، آزرم كن كه اگر گريهء آميخته بناله اثر داشت گريه و ناله بسيار كردى . اى خوشا بارها و اى خوشا محبوب و اى خوشا كسانى همانند او » مىخواند و سخت نكو خواند . سليمان بسيار نوشيد و ما نيز با وى بنوشيديم تا
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٢٩