وارونه كند و دست و پاى كسى را كه حد بر او واجب است ببرد و كسى را كه بايد دست و پا بريد حد بزند ، و احكام را بر خلاف ترتيبى كه خدا نهاده اجرا كند . و نيز بايد امام از همهء خلق خدا شجاعتر باشد .
زيرا كسان در جنگ چشم به دو دارند پس اگر بترسد و بگريزد مستوجب خشم خدا شود . و هم مىبايد امام از همهء خلق بخشندهتر باشد كه خزانه دار و امين مال مسلمانان است و اگر بخشنده نباشد دلش به اموال آنها راغب شود و بدانچه در دست مسلمانان است چشم دوزد ، و در اين كار خطر جهنمى شدن هست . و صفات بسيار ديگر گفتهاند كه امام به وسيلهء آن به اعلا مراتب فضيلت مىرسد و هيچكس همسنگ او نمىشود . و گويند كه اين همه در على بن ابى طالب و فرزندانش رضى الله عنهم بود ، از تقدم ايمان و هجرت و قرابت و حكم به عدالت و جهاد در راه خدا و ورع و زهد و خبرى كه خدا از باطنشان داده كه با ظاهرشان موافق است و هم وصف ايشان كرده كه مسكين و يتيم و اسير را غذا دادهاند و اين براى رضاى خدا بوده است و هم از سخن عاقبت ايشان در محشر خبر داده و هم او عز و جل گفته كه ناپاكى از ايشان برداشته و آنها را پاكيزه كرده ، و جز اين سخنان كه بعنوان دليل گفتار خويش آوردهاند و گويند كه على فرزند خود حسن و پس از او حسين را به امامت تعيين كرد . حسين نيز على بن حسين را تعيين كرد و همچنين امامان بعد تا امام زمان كه دوازدهم است . به ترتيبى كه در جاى ديگر از همين كتاب ياد كردهايم .
اماميهء شيعه در وقت حاضر يعنى سال سيصد و سى و دو در بارهء غيبت و تقيه و باب امامان و وصيان سخن بسيار دارند كه در اين كتاب مجال نقل آن نيست كه اين كتاب خبر است و شمهاى از اين مذاهب و آرا را بمناسبت كلام آورديم .
غير اماميه نيز اصحاب دور و سيراند و براى ظهور شرايطى قائلند ، و ما تفصيل آن را در كتابهاى سابق خود گفتهايم و از مقالاتشان در بارهء ظاهر و باطن و سائر و وائر و دافر و ديگر امور و اسرارشان سخن آوردهايم .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٢٨