پرهيزگارترين شماست . » .
ابو حنيفه و بيشتر مرجئه و بيشتر زيديهء جاروديه و ساير فرق زيديه و ديگر فرقههاى شيعه و رافضه و راونديه بر اين رفتهاند كه امامت غير قرشى روا نيست كه پيمبر صلى الله عليه و سلم فرموده است . « امامت در قريش است . » و هم گفتار او عليه السلام كه فرمود : « قريش را مقدم داريد و بر آن مقدم نشويد . » مهاجران نير روز سقيفهء - بنى ساعده در قبال انصار استدلال كردند كه امامت خاص قريش است كه اگر آنها حكومت يابند عدالت كنند و بسيار كسان از انصار اين دليل را پذيرفتند .
اماميه معتقدند كه امامت جز بتعيين نام و عنوان امام به وسيلهء خدا و پيغمبر روا نيست در ساير دورانها نيز حجت خدا ميان مردم هست كه يا ظاهر است و يا بسبب تقيه و بيم مخفى است .
در بارهء ضرورت وجود و وجوب تعيين و لزوم عصمت امام دلائل عقلى و نقلى بسيار دارند ، از جمله گفتار خدا عز و جل است كه به ابراهيم خبر داد « ترا امام مردم خواهم كرد . » و سؤال ابراهيم كه « و ذريهء من نيز ؟ » و جواب خدا كه « پيمان من به ستمگران نمىرسد . » گويند اين آيه دليل است كه امامت بتعيين خداست ، اگر تعيين امام بعهدهء مردم بود سؤال ابراهيم از خدا بىمورد بود و خدا به دو خبر نمى - داد كه انتخابش كرده است ، گفتار خدا كه « پيمان من به ستمگران نمىرسد . » صريح است كه پيمان خدا به كسى مىرسد كه ستمگر نباشد .
اينان در بارهء اوصاف امام گفتهاند امام بايد از گناه معصوم باشد كه اگر معصوم نباشد بيم آن هست كه او نيز چون ديگران مرتكب گناه شود و محتاج بدان شوند كه او را حد زنند چنان كه او نيز ديگران را حد مىزند ، پس امام نيز محتاج امام خواهد بود و اين حاجت امام به امام ديگر تا بىنهايت ادامه خواهد داشت .
بعلاوه بيم آن هست كه امام در باطن فاسق و فاجر و كافر باشد . و نيز مىبايد امام از همهء خلق داناتر باشد زيرا اگر دانا نباشد بيم آن هست كه شرايع و احكام خدا را
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٢٧