تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
سپاسدارى است . » . حجاج دختر عبد الله بن جعفر بن ابى طالب را كه فقير و محتاج شده بود به زنى گرفت و ما خبر آن را با تهنيتى كه ابن قريه در اين مورد به حجاج گفت ، در كتاب اخبار الزمان آورده‌ايم . عبد الله بن جعفر بن ابى طالب در بخشش مقامى بلند داشت و چون مالش كاهش يافت ، شنيدند كه روز جمعه در مسجد جامع ميگفت : « خدايا مرا عادتى داده‌اى و من بندگان تو را مطابق آن عادت داده‌ام ، اگر آن را از من بريده‌اى پس مرا زنده مدار . و در همان جمعه بمرد . و اين بروزگار عبد الملك بن مروان بود ، و ابان ابن عثمان در مكه و بقولى در مدينه بر او نماز كرد . و اين در همان سال بود كه سيل سخت تا ركن رسيد و بسيارى از حاجيان را ببرد . در همين سال كه سال هشتادم بود . در عراق و شام و مصر و جزيره طاعون آمد و عبد الله بن جعفر در شصت و هفت سالگى بمرد ، تولد وى در آن هنگام كه جعفر به هجرت سوى حبشه رفته بود ، در آنجا رخ داده بود . و بقولى تولد وى در سال وفات پيغمبر صلى الله عليه و سلم بود ، جز اين نيز گفته‌اند . مبرد و مدائنى و عينى و ديگر اخباريان نقل كرده‌اند كه عبد الله را از كثرت بخشندگى ملامت كردند . او گفت : « خداى تعالى مرا عادت داده كه به من گشايش دهد و من نيز او را عادت داده‌ام كه بر بندگانش گشايش دهم و بيم دارم كه عادت از آنها برگيرم و او نيز عادت از من برگيرد . » . وقتى عبد الله در دمشق بنزد معاويه رفت . عمرو بن عاص پيش از آنكه او وارد دمشق شود از آمدنش خبر يافت ، زيرا يكى از وابستگان عمرو كه با ابن جعفر از حجاز آمده و دو منزل بيشتر از او به دمشق رسيده بود ، آمدن او را خبر داده بود . عمرو بن عاص پيش معاويه رفت و گروهى از مردم قريش نيز از بنى هاشم و غيره پيش وى بودند . عمرو گفت مردى كه در خلوت آرزوى فراوان دارد و خودنمائى