كه پس از من زندگى مىكنند مرا جاويد نخواهد كرد ، مرگ هر كس وقتى دارد كه شايد فردا به ناگاه در آيد . » سليمان به دو جواب داد . « گفتار امير مؤمنان را را فهميدم اگر چنين آرزوئى كرده باشم تواند بود كه من اولين كس باشم كه پس از او بميرم . پس چرا انجام مدتى را كه بيشتر از يك سفر نيست آرزو كنم به امير مؤمنان سخنى گفتهاند كه من نگفتهام ، اگر امير مؤمنان بسخنچينان و دروغزنان گوش كند ، خيلى زود نيتها را تباه كند و مناسبات خويشاوندان را ببرد . » و در ذيل نامه نامه اشعارى بدين مضمون نوشت : « هر كه از بعضى از احوال دوستان چشم نپوشد ، در گله و شكايت بميرد . و هر كه خطاها را مصرانه تعقيب كند بى يار و دوست ماند . » .
وليد به دو نوشت « عذرى كه آورده بودى نكو بود . گفتارت صادق و اعمالت كامل است عذرت نيز همانند توست و آنچه در بارهء تو گفتهاند بعيد است و السلام . » .
وليد با برادران خويش مهربان بود و سفارشهاى عبد الملك را رعايت مىكرد و غالبا اشعارى را كه عبد الملك هنگام نوشتن وصيت خود گفته بود ، بر زبان مىراند .
مضمون اشعار اينست : « كينهها را در حضور و غياب از خود دور كنيد ، عمر من دراز باشد يا كوتاه صلح و صفا مايهء بقاى شماست . كينه مورزيد و دلهايتان مهربان باشد ، تيرها وقتى يك جا باشد كسى آن را نتواند شكست ، و اگر پراكنده شود زبونى و شكست نصيب پراكنده است . » .
عبد الملك پيوسته مراقب بود كه فرزندان خود را به نكوكارى ترغيب كند و به اخلاق خوب وادارد . به آنها گفت : « مراقب شرف خويش باشيد و آن را ببذل اموال مصون داريد . پس از گفتار اعشى كه ميگويد « شما در قصر زمستانى با شكم پر مىخوابيد و همسايگان شما گرسنه با شكم خالى شب را بسر مىبرند . » هر چه بهجاى شما بگويند چه اهميت دارد و هم از پس اين گفتار زهير گويد : « حق كسى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٦٨