عبد الله و زيد و على و عثمان و ابن عباس . » گفت : « ابن عباس كه مردى پرهيزگار بوده چه گفته ؟ » گفتم : « جد را بمنزلهء پدر قرار داده ، بمادر يك ثلث داده و به خواهر چيزى نداده » گفت : « عبد الله در اين باب چه گفته ؟ » گفتم : « ميراث را شش قسمت كرده نصف را به خواهر و يك ششم بمادر و يك سوم بجد داده » گفت : « ريد در بارهء آن چه گفت ؟ » گفتم : « ميراث را نه قسمت كرده سه قسمت بمادر و دو قسمت به خواهر و چهار قسمت بجد داده » گفت : « امير مؤمنان عثمان در بارهء آن چه گفته ؟ » گفتم :
« ميراث را سه قسمت كرده . » گفت : « ابو تراب در بارهء آن چه گفته ؟ » گفتم : « ميراث را بشش قسمت كرده يك نيمه را به خواهر و يك ثلث را بمادر و يك ششم را بجد داده . » گويد : « حجاج دست به بينى خود زد و گفت : « او مرد است و نميشود از گفتارش گذشت . » آنگاه بقاضى گفت : « بمذهب امير مؤمنان عثمان رفتار كن . » منقرى بنقل از ابو عبد الرحمن عتبى ، از پدرش گويد : وقتى حجاج قصد حج داشت خطبه خواند و گفت : « اى مردم عراق من محمد را بحكومت شما منصوب كردهام ، وى بحكومت شما راغب نبود ، شما نيز شايستگى او را نداريد ، در بارهء شما بر خلاف سفارشى كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم در بارهء انصار كرده به او سفارش كردهام . پيمبر سفارش كرد كه « از نيكو كارشان بپذيريد و از بد كارشان در گذريد . » من به او سفارش كردهام : « از نيكو كاران نپذيرد و از بد كاران در نگذرد وقتى من از پيش شما بروم دانم كه خواهيد گفت سفرش بخير مباد ، و من زودتر جواب شما را مىدهم كه پس از من خوشحال نباشيد . » و فرود آمد .
عتبى بنقل از عبد الغنى بن محمد بن جعفر از هيثم بن عدى از ابو عبد الرحمن كنانى از ابن عباس همدانى از عبيد بن ابى المخارق گويد : « حجاج حكومت فلوجه را به من داد ، گفتم : « آيا اينجا دهقانى هست كه از رأى او كمك توان گرفت ؟ » گفتند :
« جميل بن صهيب هست » او را بخواستم پيرى فرتوت بيامد كه ابروانش بر ديدگان افتاده بود گفت : « مرا به زحمت انداختى كه پيرى فرتوتم . » گفتم : « خواستم از يمن و
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٤٨