تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
گفت : « به خدا اين فضيلتى است . » گفت : « هفتاد كس از طايفهء ما در صفين همراه امير مؤمنان معاويه بود و با ابو تراب جز يكى از ما نبود و او هم بطوريكه ميدانيم مرد بدى بود . » گفت : « به خدا اين هم فضيلتى است . » گفت : « و هيچكس از ما زنى را كه دوستدار ابو تراب باشد به زنى نگرفته است . » گفت : « به خدا اين هم فضيلتى است . » گفت : « در ميان ما زنى نيست كه نذر نكرده باشد اگر حسين كشته شد ، ده شتر قربانى كند و همه به نذر خود وفا كرده‌اند . » گفت : « به خدا اين هم فضيلتى است . » گفت : « بهر يك از ما گفته‌اند ابو تراب را ناسزا گويد يا لعن كند كرده ، و گفته است حسن و حسين دو پسر او را با مادرشان فاطمه نيز لعنت ميكنم . » گفت : « به خدا اين هم فضيلتى است . » گفت : « هيچيك از مردم عرب ملاحت و زيبائى ما را ندارد . » اين را گفت و بخنديد كه بسيار زشت و تيره رنگ و آبله رو و قوزى و كج دهن و لوچ و بد قيافه بود و منظرى موحش داشت . منقرى بنقل از جعفر بن عمرو حرصى از محمد بن رجا گويد : عمران بن مسلم ابن ابى بكر هذلى بنقل از شعبى ميگفت مرا دست بسته پيش حجاج بردند ، وقتى وارد شدم يزيد بن مسلم پيشباز من آمد و گفت : « اى شعبى ما را دريغ است كه اين علم تو نابود شود اكنون موقع شفاعت نيست به دو روئى و نفاق متوسل شو تا از چنگ او رهائى يا بى . » وقتى پيشتر رفتم محمد بن حجاج نيز پيش آمد و سخنى مانند يزيد گفت . وقتى پيش روى حجاج ايستادم گفت : « اى شعبى تو هم جزو كسانى بودى كه بر ما خروج كردند و مردم را بخروج واداشتند ؟ » گفتم : « آرى خدا امير را قرين صلاح بدارد وضعى نامناسب بود و ما بفتنه افتاديم كه در اثناى آن نيكان پرهيزگار و بد كاران نيرومند نبوديم . » گفت : « راست ميگويد خروجشان بر ضد ما نيكوكارى نبود و نيرومند نبودند كه بد كارى كردند او را رها كنيد . » شعبى گويد : « سپس يك قضيهء ارث مورد احتياج او بود ، به من گفت : « در بارهء خواهر و مادر و جد چه ميگوئى ؟ گفتم : « پنج كس از ياران پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم در بارهء آن اختلاف دارند .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 147 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي