نگذرد . » گويد در اين وقت هنوز حجاج متولد نشده بود .
جوهرى بنقل از سليمان بن ابى شيخ واسطى از محمد بن يزيد از سفيان بن حسين گويد كه حجاج از جرثم ناعم پرسيد : « نعمت چيست ؟ » گفت : « امنيت است زيرا من ديدهام كه شخص بيمناك از زندگى بهره نميبرد . » گفت : « ديگر چه ؟ » گفت : « صحت ، زيرا ديدهام كه بيمار از زندگى بهره نمىبرد . » گفت : « ديگر چه ؟ » گفت : « جوانى ، زيرا ديدهام كه پير از زندگى بهره نمىبرد . » گفت : « ديگر چه ؟ » گفت : « ثروت ، زيرا ديدهام كه فقير از زندگى بهره نمىبرد . » گفت : « ديگر چه ؟ » گفت : « چيزى بيش از اين بخاطر ندارم . » .
جوهرى بنقل از مسلم بن ابراهيم ابو عمرو فراهيدى از صلت بن دينار گويد :
« حجاج مريض شد و خبر مرگ او در كوفه شيوع يافت و چون از بيمارى برخاست بمنبر رفت و بچوبهاى آن تكيه داد و گفت : « شيطان در بينى اهل شقاق و نفاق دميد و گفتند حجاج مرده است ، حجاج مرده است بعد چه ؟ به خدا نيكىها را از پس مرگ انتظار دارم ، خداوند زندگى جاويد را فقط بخوارترين خلق خود يعنى شيطان داده است ، بندهء صالح سليمان بن داود گفت : « خدايا مرا بيامرز و مرا ملكى ده كه سزاوار هيچكس پس از من نباشد . » چنين شد اما ملكش برفت چنان كه گوئى نبود . اين مرد و همهء شما مردها مخاطب منيد ، گوئى مىبينم كه هر زندهاى مرده و هر ترى خشك شده و هر كسى را بحفرهاى نهادهاند و سه ذراع طول و دو ذراع عرض زمين را براى او شكافتهاند و زمين گوشت او را خورده و چرك و خون او را مكيده است و دو محبوب باقيماندهء او بتقسيم يك ديگر پرداختهاند ، فرزند محبوب مال محبوب را تقسيم مىكند ، كسانى كه دانا هستند ميدانند چه ميگويم و السلام . » .
منقرى بنقل از مسلم بن ابراهيم ابو عمرو فراهيدى از صلت بن دينار گويد :
شنيدم كه حجاج ميگفت خداوند فرموده تا آنجا كه توانيد از خدا بترسيد اين حق خداست كه آن را به حد قدرت محدود كرده و هم خدا فرموده بشنويد و اطاعت كنيد
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٤٥