تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
دادند و كفن كردند و پهلوى قبر توبه به خاك سپردند . » عرب را در اين باب به ترتيبى كه در قسمتهاى گذشتهء اين كتاب در بارهء عقايد و مذاهب ايشان در بارهء هام و صدى و صفر گفته‌ايم سخن بسيار است . عربان وقتى مرده‌اى را دفن ميكردند پهلوى قبر او شترى مىبستند و روپوشى روى آن مىنهادند كه بليه ناميده ميشد ، و در بارهء آن مثلها دارند و خطباى عرب در خطبه‌هاى خود از آن ياد كرده‌اند بعضى از آنها بحيوانى كه از راست به چپ جاده را قطع ميكرد فال بد ميزدند و عكس آن را ميمون ميشمردند . به نظر بعضى ديگر كار وارونه بود و حيوانى كه راه را از راست به چپ قطع ميكرد ميمون بود . بطوريكه سابقا در همين كتاب از گفتار عبيد راعى آورده‌ايم مردم نجد عبور از راست به چپ را مبارك ميشمارند و مردم تهابه عكس آن را ميمون مىپندارند . منقرى بنقل از عبد العزيز بن خطاب كوفى از فيصل بن مزروق گويد كه وقتى بسر بن ارطاة بر يمن غلبه يافت و دو فرزند عبيد الله بن عباس را بكشت و آن حادثه‌ها بر مردم مكه و مدينه رخ داد ، على بن ابى طالب رضى الله عنه بسخن ايستاد و حمد و ثناى خدا و صلوات پيمبر خدا محمد صلى الله عليه و سلم گفت و سپس گفت : « بسر بر يمن چيره شده است به خدا مىبينم كه اين قوم بر قلمرو شما غالب ميشوند . نه از آن جهت كه حق بجانب آنهاست بلكه آنها نسبت برفيقشان اطاعت و استقامت دارند و شما مخالفت من ميكنيد ، آنها يار همديگرند و شما بدخواه همديگريد ، آنها ديارشان را بصلاح آورده‌اند و شما ديارتان را بتباهى كشانيده‌ايد . به خدا اى مردم كوفه راضيم كه شما را چون دينارها ده بر يك مبادله كنم . » آنگاه دست برداشت و گفت : « خدايا من از آنها ملول شده‌ام آنها نيز از من ملول شده‌اند من از آنها خسته شده‌ام آنها نيز از من خسته شده‌اند ، مرا بهتر از آنها بازده و آنها را بدتر از من بده خدايا جوانك ثقفى مغرور ستمگر را با شتاب سوى آنها بيار كه شيرهء آنها را بخورد و پوستشان را بپوشد و حكم جاهليت را ميان آنها رواج دهد . از نكوكارشان نپذيرد و از بدكارشان