پيرو دين است و طبعش بردبار است و پيرو رأى نكوست ، اگر گويد نكو گويد و چون چيزى با او گويند جواب دهد ، علم را بشنود و بفهمد ، فقه را بشنود و روايت كند . اما احمق اگر سخن كند شتاب ورزد و اگر با او سخن كنند غافل باشد اگر به كار زشتش وادارند بپذيرد . اما بدكار اگر امينش شمارى خيانت كند و اگر مصاحبش شوى حقيرت كند اگر گوئى چيزى را مكتوم دارد ، مكتوم ندارد . اگر علم به دو آموزند نياموزد و چون سخن گويد راست نگويد و اگر فقه بشنود نفهمد . » .
مدائنى گويد حجاج هرگز با نديمان خود گشادهروئى نكرد مگر روزى كه ليلاى اخيليه بنزد وى آمد و حجاج به دو گفت : « شنيدهام بر قبر توبة بن حمير گذشته و راه خود را از آن كجا كردهاى ، به خدا نسبت به دو وفادار نبودهاى اگر او بجاى تو بود و تو بجاى او بودى راه خود را كج نميكرد . » گفت : « خدا امير را قرين صلاح كند مرا عذرى بود » گفت : « چه عذرى ؟ » گفت : « من اين شعر او را شنيدهام كه ميگويد .
« اگر ليلاى اخيليه بر من سلام كند و روى من سنگها و تخته سنگها باشد با گشادهرويى به دو سلام ميكنم ، يا صدائى از جانب قبر بر او بانگ خواهد زد . » و زنانى همراه من بودند كه اين سخن را شنيده بودند و نخواستم او را دروغگو كرده باشم » حجاج گفتار او را بپسنديد و تقاضاهاى او را بر آورد و بگشادهرويى با وى سخن گفت و هرگز او را مانند آن روز خرسند و دلشاد نديده بودند .
حماد راويه صورت ديگر آورده كه شبانگاهى ليلى و شوهرش بر قبر توبه ميگذشتند ، شوهر ليلى او را قسم داد كه فرود آيد و بنزديك قبر رود و بر او سلام كند تا دروغ شعرش معلوم شود . گويد اما ليلى نپذيرفت شوهرش قسمش داد و او فرود - آمد و نزديك قبر آمد اشكش چون باران بر سينهاش ميريخت و گفت :
« اى توبه سلام بر تو » هنوز سخنش تمام نشده بود كه پرندهاى چون كبوتر سفيد از شكاف قبر برون آمد و بسينهء ليلى خورد كه او بيفتاد و بمرد و او را غسل
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٤٣