و پيش قطرى رفت . حجاج او را جست اما به وى دست نيافت تا نامهاى از او رسيد كه شعر قطرى كه به سميره نوشته بود در آن بود و ذيل نامه اشعارى خطاب به حجاج بود بدين مضمون « كى به حجاج خبر ميدهد كه سميره هر دينى را بجز دين خارجيان دشمن دارد و همهء مردم را بجز خارجيان ملعون ميداند ؟ من سوى خدا رفتم و به خدا اعتماد كردم و جز خدا كسى مشكل مرا آسان نمىكند ، سوى گروهى رفتم كه بروز چون شيرند و هنگام شب چون زنان بگريه مشغولند و بر ضد حكميت بانگ ميزنند كه به نظر آنها حكم عمرو چون باد است و حكم ابن قيس نيز مانند آنست و بريسمان محكمى چنگ زدهاند كه هرگز كهنه نخواهد شد . » حجاج اين نامه را نزد عنبسة بن سعيد افكند و گفت : « اين از مصاحب شيبانى ماست كه خارجى بود و ما نميدانستيم . » ابو الجعد سميرة بن جعد كه هم صحبت حجاج بود اشعار بسيار دارد ، از جمله اشعارى است بدين مضمون :
از بليات و از روزگار و از مرگ كه از جاى نا معلوم به ايشان ميرسد عجب دارم ، از مردم عجب دارم كه خدا نور ماه را بدانها فرستاده و بگمراهى ميروند .
اعمال ما از خدا نهان نمىماند كه در سفر و حضر مراقب ماست . بر عرشى است كه بالاى هفت آسمانست و زير آن آسمانى است كه جانها را زير آن روان مىبيند » گويند اين شعر از يك خارجى ديگر است .
فرقههاى خوارج از ازارقه و اباضيه و ديگران ، اخبار نكو دارند كه در كتاب اخبار الزمان و اوسط آوردهايم و اصولى را كه خوارج در بارهء آن اتفاق دارند ياد كردهايم . چون تكفير عثمان و على و خروج بر ضد پيشواى ستمگر و تكفير كسى كه گناه كبيره كند و بيزارى از حكمين يعنى ابو موسى عبد الله بن قيس اشعرى و عمرو بن عاص سهى و بيزارى از حكم آنها و از هر كسى كه حكمشان را تأييد كند يا بدان رضا دهد و تكفير معاويه و ياران و مقلدان و دوستداران او . اينها مسائلى است كه خوارج در بارهء آن متفقند ، آنگاه در مسائل ديگر از قبيل توحيد و وعد و وعيد و
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٤٠