كار شما و اهل عراق چنانست كه نابغهء بنى جعده گويد : « اينكه اقبال خود را ميجويند و از آن نصيب ندارند ، چون گفتار يهود است كه گويند مسيح را بكشتيم اما او را نكشتهاند و بر دار نكردهاند . » وقتى حجاج در كشتن اسيران دير الجماجم و بخشش اموال اسراف كرد و خبر به عبد الملك رسيد به دو نوشت : « اما بعد به امير مؤمنان خبر رسيد كه در خونريزى افراط و در بذل اموال اسراف ميكنى و امير مؤمنان اين دو صفت را از هيچكس تحمل نمىكند ، امير مؤمنان در بارهء خونها دستور داده كه قتل خطا را خونبها و عمد را قصاص بايد و اموال را به محل آن بايد سپرد و در خرج آن مطابق رأى وى كار بايد كرد كه امير مؤمنان امين خداست و منع حق در نظر وى چون عطاى بنا حق است ، اگر مردم را براى او ميخواهى كه از آن بى نياز است و اگر آنها را براى خودت ميخواهى كه تو نيز از آنها بى نيازى . از امير مؤمنان دو دستور ملايم و خشن به تو ميرسد پس به اطاعت دل ببند و از نافرمانى دور باش و از امير مؤمنان هر انتظارى داشته باش مگر تحمل خطا ، وقتى بر قومى فيروز شدى فرارى و اسير را مكش . » و در ذيل نامه خود اشعارى بدين مضمون نوشت : « اگر امورى را كه خوش ندارم رها نكنى و رضاى مرا نجوئى و از آنچه بايد بيم نكنى كار بسامان نميرسد ، اگر از من غفلتى يا خشونتى ديدى بدل مگير كه پاداش خود را خواهى ديد ، از دستور من تجاوز مكن كه نتيجهء آن به تو خواهد رسيد حق مردم را پايمال مكن و چيزى بنا حق مده . » و اين اشعار از نكوترين اشعارى است كه از گفتار عبد الملك برگزيدهايم .
وقتى حجاج نامهء او را بخواند جواب نوشت : « اما بعد نامهء امير مؤمنان رسيد كه از افراط من در خونريزى و اسراف اموال سخن داشت . به خدا در مجازات اهل عصيان چنان كه سزاوار آنهاست عمل نكردهام و حق اهل طاعت را چنان كه بايد ندادهام . اگر كشتن عاصيان افراط و عطاى مطيعان اسراف بوده امير مؤمنان آنچه
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٣٧