تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
اين ناحيه از هند را داشته باشد رتبيل ناميده مىشود . ابن اشعث از اطاعت حجاج بدر رفت و سوى كرمان رفت و عبد الملك را خلع كرد ، مردم بصره و ناحيهء جبال مجاور كوفه و بصره نيز اطاعت او كردند . حجاج سوى بصره رفت و ابن اشعث نيز بمقابلهء او شتافت و جنگهاى بزرگ در ميانه رفت . شاعر در بارهء ابن اشعث گويد : « پادشاهان را خلع كرد و بزرگان و اقوام زير لواى او آمدند . » حجاج نامه به عبد الملك نوشت و قصهء ابن اشعث را به دو خبر داد . عبد الملك به دو نوشت : « وى از اطاعت خدا بدر رفت و از دين خارج شد ، اميدوارم هلاك وى و خاندانش و ريشه كن كردن آنها بدست من باشد . » جواب اين ، سخن شاعر است كه گويد : « مدارا و حلم و انتظار فردا بايد كه من سست و زبون نيستم ، حوادث زمان و جهالت آنها روزگارشان را سياه خواهد كرد . مگر نميدانيد كه از سختى من بيم بايد داشت كه نيزهء من از شكستن نرم نميشود . » . ابن اشعث به كوفه آمد حجاج نامه‌اى به عبد الملك نوشته از كثرت سپاه ابن اشعث ياد كرد و از عبد الملك كمك خواست و در نامهء خود نوشت : « خدايا كمك ! خدايا كمك ! خدايا كمك ! » عبد الملك براى او كمك فرستاد و نوشت : « يا لبيك . يا لبيك . يا لبيك . » . حجاج و ابن اشعث در محل معروف به دير الجماجم مقابل شدند و هشتاد و چند جنگ در ميانه رفت كه خلق بسيار در آن ميانه تلف شد ، و اين بسال هشتاد و دوم بود . نتيجهء جنگ به ضرر ابن اشعث بود و او سوى ملوك هند رفت و حجاج همچنان در بارهء كشتن او حيله كرد تا كشته شد و سر او را بياوردند . آنگاه حجاج بمنبر كوفه رفت و حمد و ثناى خدا كرد و صلوات پيغمبر صلى الله عليه و سلم گفت و سپس گفت : « اى مردم عراق ، شيطان در گوشت و استخوان و اعضاى شما نفوذ كرده و با خون شما آميخته است و به دنده‌ها و مخهايتان رسيده و همه جا را از اختلاف و نفاق پر كرده و در آنجا لانه كرده و تخم نهاده و جوجه آورده است . شما پيرو شيطان