او را بزد . وقتى او كشته شد مردم بهر وسيله راهى شدند و به طرف مهلب رفتند و بر پل ازدحام شد تا آنجا كه بعضى مردم به فرات افتادند و پل دار بيامد و گفت : « خدا » امير را قرين صلاح بدارد بعضى مردم در فرات افتادهاند . » گفت : « چرا ؟ » گفت : « آنها كه سوى مهلب ميروند بر پل ازدحام كردهاند . » گفت : « برو پل ديگر ببند . » .
عبد الله بن زبير اسدى هراسان برون شد وقتى نزديك لجامين رسيد يكى از قوم او كه ابراهيم نام داشت او را بديد و گفت : « چه خبر دارى ؟ » گفت : « خبر بد ، خبر بد ، عمير را كه مىبايست سوى مهلب رفته باشد و بجا مانده بود ، كشتند . » و اشعارى بدين مضمون خواند : « وقتى ابراهيم را بديدم به او گفتم كار سخت شده است آماده شو كه يا پيش عمير بن ضابى يا پيش مهلب به روى . دو كار سخت است كه نجات از آن ميسر نيست و او چنان شد كه اگر روى سوى خراسان داشت آن را چون بازار نزديك ميديد و گر نه حجاج شمشير خود را غلاف نخواهد كرد تا موى طفل را سپيد كند . » .
بعضى مردم بفرار سوى سياهبوم رفتند و بكسان خود پيغام دادند : « توشه براى ما بفرستيد كه اينجا هستيم . » حجاج به پل دار گفت : « پل را بگشاى و مانع خروج هيچكس مشو . » جماعت سوى مهلب رفتن گرفت و ده روز گذشت كه مردم بر او انبوه شدند و او پرسيد اين كيست كه حاكم عراق شده است به خدا مرد نر است ، ان شاء الله تعالى كار دشمن زار است .
حجاج حكومت سيستان و بست و خرج را به عبد الرحمن بن محمد بن اشعث داده بود و وى با طوايف ترك و غوز و خلج كه آنجا بودند و هم با ملوك هند كه مجاور آنجا بودند مانند رتبيل و غيره بجنگيد . در قسمتهاى گذشتهء اين كتاب مراتب ملوك هند و ديگر ملوك جهان را با مملكت هر يك از آنها و ناحيهاى كه در آنند با شاهان صاحب عنوان ياد كردهايم و گفتهايم كه هر پادشاهى كه حكومت
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٣٤