شدهايد و به اطاعت او ميرويد و بفرمان او كار ميكنيد ، مگر شما همانها نيستيد كه در اهواز به من خيانت كردند و بر ضد من فراهم شدند و پنداشتند خدا دين و خلافت خويش را زبون مىكند ، به خدا شما را مىبينم كه فرارى شدهايد و با سرعت متفرق ميشويد و چنان بيمناكيد كه گوئى شمشير بگردنتان نهادهاند . پس از آن نيز در روز زاويه شكسته شديد و خدا از شما برى شد ، شمشيرها بر شانهها نهاده فرارى شديد و كسى پرواى پسر خود نداشت و ببرادر خود اعتنا نميكرد ، تا سلاح در شما به كار افتاد و نيزهها شما را در هم كوفت و بروز دير الجماجم حوادث عجيب و جنگهاى بزرگ بود ضربتها بود كه سر را از جاى همى برد و دوست را از دوست خود غافل ميكرد . » .
پس اى اهل عراق من از شما چه اميد و چه توقع دارم و چرا شما را باقى گذارم و براى چه شما را ذخيره كنم ؟ براى بد كارى بعد از دشمنى يا براى ايجاد فتنه پس از فتنهها ، از شما چه ميخواهم و از شما چه انتظار دارم اگر بدر بندها فرستندتان بزدلى كنيد ، اگر ايمن يا بيمناك باشيد منافقى كنيد ، نكوئى را پاداش ندهيد و نعمت را سپاس نداريد . اى اهل عراق هر كه بشما بانگ زد و هر گمراهى تحريكتان كرد و هر پيمان شكنى يا گناهكارى شما را فرا خواند ، تابع وى شديد و با او بيعت كرديد و پناهش داديد و از او دفاع كرديد . اى اهل عراق هر فتنهجوئى - فتنه كرد و هر بانگ زنى بانگ زد و هر دروغ گوئى سر برداشت يار و شيعهء او شديد ، اى اهل عراق تجربهها براى شما سودمند نيفتاده و موعظهها را به ياد نگرفتهايد و از واقعهها درس نياموختهايد ، آيا حوادثى كه از خدا ميرسد در نظر شما ميماند ؟ اى اهل شام من نسبت بشما چون شتر مرغم كه از تخم خود دفاع مىكند ، خس را از آن دور مىكند و از باران محفوظ و از كرم و ساير حيوانات مصون ميدارد كه آسيبى بدان نرسد . اى اهل شام شما مردم جنگاوريد و مدافع روز ستيزيد ، اگر جنگ كنيم شما نيز بجنگ آئيد و اگر كناره گيريم شما نيز كناره گيريد ،
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٣٦