را بخاندان محمد باز ميگردانند و دست امويان غاصب را كوتاه ميكنند ، عقول و افكار را جلب كردند . عباسيان در آغاز كار كوفه و خراسان را كه از قديم عرصه نفوذ شيعيان بود براى بسط دعوت خويش انتخاب كردند ايرانيان مسلمان از ديگران براى قبول تشيع آمادهتر بودند كه خلافت را مظهر سلطنت قديم ميپنداشتند و بتأييد علويان قيام كردند از آنرو كه حق ايشان را الهى و موروث ميدانستند . بعلاوه مردم ايران كه تاريخى كهن داشتند و به دورانهاى قديم قدرت خويش را بر بعضى كشورهاى عرب مستقر كرده بودند در بسط دعوت آل محمد وسيلهاى براى رهائى از تسلط جابرانه امويان و تجديد شمهاى از قدرت قديم ميجستند كه مسلم بود كوشش ايشان در ايجاد دولت نوزاد عباسى كفه نفوذشان را سنگين ميكرد و جز عنوان خلافت همه قدرت را بدست ميآوردند چنان كه آوردند در حقيقت آن كشاكش كه ميان عباسيان و امويان در جريان بود كشمكش ايرانيان و مردم عرب بود و بتدريج نفوذ عرب از دستگاه خلافت بغداد كاسته شد . فتنه مأمون و امين بحقيقت تصادمى بود كه ميان علويان و عباسيان و هم ميان عرب و ايرانيان براى كسب قدرت رخ داد و فيروزى مأمون در آن غائله كه به نيروى خراسانيان حاصل آمد بمنزله فيروزى قطعى ايرانيان بود و از آن پس قدرت عرب از بغداد چنان بر افتاد كه هرگز تجديد نشد .
در نتيجه آن دلبستگى كه عباسيان به ايرانيان داشتند و آن جانبدارى كه از ايشان ميكردند وضع حكومت بغداد چيزى همانند حكومت ساسانيان شد . پالمر در كتاب " هارون الرشيد " گويد : " چون عباسيان قدرت و استقرار دولت خود را مديون ايرانيان بودند طبيعى بود كه افكار ايرانى تسلط پيدا كند . وزير ايرانىنژاد در راس دولت بود و خلافت بروش امپراطورى ساسانيان اداره ميشد . "
عباسيان نگهبانان خاص از خراسانيان گرفتند كه بر ايشان اعتماد داشتند و در حكومت خويش بر خلاف سنت مساوات اسلامى از استبداد ساسانى پيروى كردند و بر
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٩٩