تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
و مروان را بجاى برادرم ابراهيم بكشتم . " چنان كه گفتيم شاعران نيز در تحريك عباسيان بقتل و تعقيب امويان مؤثر بودند گويند روزى سفاح بمجلس بود و سليمان بن هشام بن عبد الملك نزد وى بود كه سفاح او را گرامى داشتى در آنهنگام سديف شاعر بيامد و شعرى بدين مضمون خواند : " اين ظاهر كه از كسان ميبينى ترا مغرور نكند كه در سينه‌هاى ايشان كينه‌هاى نهفته هست شمشير را چندان به كار بر كه در روى زمين يك كس از بنى اميه نماند . " سليمان بسديف نگريست و گفت : " مرا بكشتن دادى . " آنگاه سفاح از مجلس برخاست و سليمان را گرفتند و خونش را بريختند . روزى ديگر سفاح بمجلس بود ، سفره گسترده بودند و هفتاد كس از امويان بحضور وى بودند كه شاعرى درآمد و شعرى بخواند در تهييج وى و تذكار دشمنى قديم و آن خونها كه امويان از هاشميان ريخته بودند و مخصوصا از قتل حمزه در احد و حسين در كربلا و ابراهيم امام در عراق ياد كرد و سفاح چنان بهيجان آمد كه فرمان داد همه امويان حاضر را از دم تيغ گذرانيدند آنگاه نطع‌ها بر كشتگان گستردند و بر جسدشان سفره انداختند و بطعام نشستند . هنوز بعضى امويان نيم جان بودند و ناله ايشان به گوش ميرسيد و سفاح و كسان همچنان به خوردن مشغول بودند . عباسيان در تعقيب بنى اميه هرچه توانستند كردند ، در بصره و كوفه و شام هرجا يكى از ايشان را يافتند بيدريغ بكشتند . قبر معاويه بن ابى سفيان را شكافتند و در آن چيزى غبار مانند يافتند و هم قبر يزيد بن معاويه را شكافتند و استخوان پوسيده وى چون خاكستر بود . از پس سفاح رغبت انتقامجوئى عباسيان آرام نشد و در همه دوران اول عباسى تعقيب و قتل امويان دوام داشت و تذكار حوادث پيشين مايه تهييج خاطر خليفگان بود كه از يادآورى قتل امويان انبساط مييافتند . ابن دأب كه از خواص هادى بود گويد :