" نيمه شبى مرا بحضور خليفه خواندند وقتى بحضور رسيدم جزوهاى بدست داشت و در آن مينگريست . به من گفت امشب مرا از ياد آن خونها كه بنى اميه و بنى مروان از خاندان ما ريختند خواب نبرد ، گفتم در عوض عبد الله بن على در فلسطين فلان و فلان را كشت و نام همه مقتولان را ياد كردم و عبد الصمد بن على در حجاز به همين مقدار كشت . " ديدم كه هادى از تذكار مقتولان بنى اميه خرسند شد . مأمون نيز بر روش اسلاف خويش بود . وى فرمان داده بود كه در همه ولايتهاى اسلام معاويه را بر منبر لعن كنند .
روش عباسيان در قتل و زجر امويان و مصادره اموالشان و نبش قبور و لعن خليفگان قديم بر منبر كه مايه رضايت شيعيان علوى و دوستان خاندان عباسى بود مردم عرب را كه تمايلات اموى داشتند ناراضى كرد . نفوذى كه ايرانيان در دربار عباسيان داشتند و مناصب معتبر يافتند در تحريك عرب مؤثر بود و فتنههاى بسيار در ولايتهاى اسلام خاصه در شام و حجاز و مصر پديد آمد كه هميشه خاطر عباسيان را مشغول ميداشت .
عباسيان و ايرانيان
اسلام بر اساس مساوات ميان همه مسلمانان از عرب و عجم استوار بود و اين نظر از آيات قرآن كه گويد "
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ .
و
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
" و هم از احاديث پيمبر كه گويد : " لا فضل لعربى على عجمى الا بالتقوى " معلوم ميشد اما در حقيقت به دوران خليفگان نخستين و امويان همه كار و نفوذ بدست عرب بود كه غير عرب به حساب نبود و چون انقلاب عباسيان بدست ايرانيان و خاصه خراسانيان رخ داد و امويان منقرض شدند قدرت واقعى از كف عرب بدر رفت و ايرانيان مقامات معتبر كشورى و سپاهى را بخويش اختصاص دادند كه خليفگان عباسى بديشان متمايل بودند و اين قضيه با آن شدت عمل كه عباسيان نسبت بباقيمانده امويان ميكردند طبعا مايه ناخوشدلى مردم عرب ميشد .
دولت عباسى بنام دين استقرار يافت و عباسيان به اين عنوان كه خلافت اسلامى