على بروزگار خويش در دسيسه حكميت دچار شكست شد و تفرقه در مسلمانان افتاد و يارانش با وى ستيزهجوئى كردند و عاقبت بشهادت رسيد آنگاه از پس وى حسن بن على قيام كرد و بسبب حيله معاويه از خلافت بر كنار شد از پس وى حسين بن على قيام كرد كه اهل عراق و كوفه با وى خدعه كردند و او را در قبال دشمن بىيار واگذاشتند و مقتول شد پس از وى زيد بن على قيام كرد و اهل كوفه فريبش دادند و تسليم دشمنش كردند ، پدر من محمد بن على وى را قسم داد كه خروج نكند به او گفت : گفتار كوفيان را باور مكن كه از عاقبت كار بيم دارم اما نپذيرفت و برفت و كشته شد آنگاه امويان با ما درافتادند و عزت ما را ببردند و شرفمان را پايمال كردند و ما را از ديارمان بيرون راندند روزى بشام و زمانى بطائف و وقتى به شراه بوديم تا خدا شمار را به يارى ما بر - انگيخت و شرف ما زنده شد و عزتمان تجديد شد و حقمان بازگشت و ميراث پيمبر بما رسيد و خدا ريشه قوم ستمكاران را قطع كرد . "
ايرانيان با آنكه مورد علاقه عباسيان بودند و مناصب مهم كشورى و لشگرى خاص ايشان بود و آثار دولت قديمشان در بغداد تجديد شده بود و خليفگان در لباس و آداب دربار و رسوم اعياد و پذيرائيها از ايشان تقليد ميكردند باز هم قانع نبودند و ميكوشيدند تا از نفوذ عباسيان رها شوند و خلافت را بعلويان انتقال دهند كه تمايل ايرانيان بخاندان على سابقه طولانى داشت و بروزگار حسين بن على ميرسيد . زيرا ايرانيان معتقد بودند كه فقط خاندان على حق خلافت دارند كه از طرف مادر يعنى شهربانو دختر يزدگرد وارث خاندان ساسان بودند و امامت و رياست دين حق ايشان بود و اين از معتقدات قديمشان سرچشمه ميگرفت كه پادشاهان خويش را به چشم تقدس مينگريستند و ايشانرا سايگان خدا ميپنداشتند و هم معتقد بودند كه علويان و خاصه فرزندان حسين كه خون نبوت و سلطنت را بهم آميختهاند حق امامت و سلطنت دارند كه از نژاد پيغمبرند و از دودمان ساسان ، از اينجا ميتوان ريشهء كوشش ايرانيان را در راه نقل خلافت از
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٠١