كرد كه چون قرض خويش را بپردازى باز محتاج شوى و قرض گيرى و باز قرض بر تو انبوه شود صبحگاهان بحضور هارون شدم و حال تو را باز نمودم و يك مليون درم براى تو گرفتم و نخواستم ترا ببينم تا آنمال به خانه تو رسيده باشد و اكنون رسيد . "
محمد گفت : " من ندانم تلافى اين احسان چگونه توانم كرد كه كارى از من ساخته نيست اما قسم مؤكد ياد ميكنم كه هرگز بر در كسى بحاجت نروم . " و چون دولت برمكيان برفت و فضل بن ربيع بوزارت رسيد محمد باز محتاج بود به دو گفتند : " چه خوب بود اگر حال خويش را با فضل ميگفتى اما او نپذيرفت و به قسم خويش عمل كرد و بر در هيچيك از وزيران نرفت تا بمرد " .
جعفر پسر ديگر يحيى بفصاحت و هوش و حلم و كرم معروف بود ، رشيد با وى مأنوس بود كه خوئى پسنديده داشت و او را بر فضل برترى مينهاد كه فضل خشونتى داشت بدينجهت هميشه ميخواست او را از دربار دور نگهدارد . گويند روزى هارون بيحيى گفت : " پدر چرا فضل را وزير كوچك نام دادهاند و جعفر را عنوانى ندادهاند " .
يحيى گفت : " براى آنكه فضل در كارها نايب من است اما جعفر به خدمت و منادمت خليفه از كارهاى دولتى بازمانده است . " بدينجهت هارون امور خانه خويش را به دو واگذاشت و از آن پس جعفر را نيز وزير كوچك خواندند . هارون ميخواست قدر جعفر را بيفزايد و فرمان داد كه ديوان خاتم را از فضل بگيرند و به دو دهند و يحيى در فرمان به دو نوشت امير مؤمنان ميخواهد كه خاتم را از دست راست بدست چپ خويش كنى .
هارون بسال 176 جعفر را ولايتدار مصر كرد و بسال 186 كه در شام فتنه شد وى را مأمور آرامش آنجا كرد كه فتنه را بخوابانيد و جلب قلوب كرد و منزلت وى نزد هارون بالا گرفت و در همان سال ولايت خراسان را به دو داد و از آن پس مراقبت سپاه را به دو سپرد .
اين سرگذشت كه مؤلف الفخرى آورده از منزلت جعفر و نفوذ وى در دولت
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٧٢