تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
و كرم شهره عصر بود كه همه بمدح او زبان گشودند حليم و عفيف و مؤقر و مدبر بود . فضل پسر بزرگ يحيى از بزرگان عصر خويش بود و بازوى پدر بشمار ميرفت و در امور مهم نيابت او ميكرد . وقتى امين تولد يافت هارون تربيت وى را بفضل واگذاشت و هم در سال 176 ويرا بجنگ يحيى بن عبد الله بن حسن فرستاد كه در ديار ديلم شوريده بود بسال 178 وى را ولايتدار خراسان كرد كه فتنه آنسامان را آرام كرد و مردم را استمالت كرد و مسجدها بساخت . درباره گشاده‌دستى فضل و همه خاندان برمكيان در تاريخ حكايت‌ها هست . از جمله اينست كه گويند روزى محمد بن ابراهيم امام ، بنزد فضل شد درج جواهرى همراه داشت و گفت امسال درآمد خوب نبود و مرا يك مليون درم قرض است و شرم دارم قضيه را با كسى در ميان نهم دوست ندارم از بازرگانان قرض خواهم وثيقه كافى نيز دارم شما اين مبلغ را از بازرگانى براى من بوام گيريد و اين وثيقه را به دو سپاريد . فضل گفت : بسيار خوب ولى براى انجام اينمنظور بهتر است امروز را نزد من بمانيد ، محمد آن روز را در خانه فضل بماند و فضل درج جواهر را برگرفت و با يك مليون درهم به خانه وى فرستاد و از پيشكار او رسيد گرفت . محمد آخر روز چون به خانه خويش رفت مال و جواهر را بديد و سخت خرسند شد و روز بعد به قصد سپاسگزارى به خانه وى شد اما فضل پيش از او بحضور هارون رفته بود و محمد بسوى دربار خلافت شد و چون فضل از حضور وى خبر يافت از در ديگر بيرون شد كه محمد او را نبيند و بسوى خانه پدر رفت ، محمد نيز بدانجا شد و چون فضل در خانه يحيى از حضور محمد خبر يافت از در ديگر برون شد و به خانه خويش رفت و محمد در آنجا ويرا بديد و سپاس داشت و گفت : " صبحگاهان از خانه درآمدم كه شكر نعمت تو بگزارم . " فضل گفت : " من درباره تو انديشيدم و ديدم اين يك مليون درهم كارسازى تو نخواهد