تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
قديم ، معتقد بودند و چون اسلام بيامد بعضيشان مسلمان شدند در آغاز كار عباسيان خالد بن برمك كه وزارت سفاح و منصور يافت از اين خاندان برخاست هارون الرشيد پيش از خلافت يحيى بن خالد را دبير خويش كرد و كارها را به راى و تدبير وى ميكرد و چون بخلافت رسيد يحيى را وزير خويش كرد و كار وى بالا گرفت و فرزندانش بمقامات بلند رسيدند . خالد بن برمك مردى فاضل و جليل و كريم و دور انديش و بيدار دل بود . سفاح وى را تقرب داد و معتمد خويش كرد اما وى به تقرب خليفه مغرور نبود و همچنان پاىبند اخلاص و تواضع خويش بود و با آنكه كارهاى وزارت بدست او بود عنوان وزير نگرفت كه بيم داشت آنچه بر ابو سلمه خلال معروف به وزير آل محمد رسيد كه بفرمان سفاح كشته شد به دو نيز رسد . گويند روزى سفاح به خالد گفت " كار تو به جائى رسيده كه مرا به خدمت كسان خود گرفته‌اى " خالد از اين گفتار بيمناك شد و گفت " اى امير مؤمنان من خادم و بنده توام منظور چيست ؟ " سفاح بخنديد و گفت : " ريطه دختر من با دختر تو بيكجا ميخوابند و من نيم شب بيدار ميشوم و مىبينم روپوش آنها پس رفته و دوباره رويشان را مىپوشانم . " خالد دست خليفه را بوسيد و گفت : " آقائى در رعايت بنده و كنيز خود پاداش خدا ميجويد . " درباره اصابت رأى و دقت نظر خالد اين قصه معروفست كه وقتى منصور بناى بغداد را آغاز كرد و ديد كه لوازم بناگران است اطرافيانش به دو گفتند ايوان كسرى را ويران كند و مصالح آن را به كار برد . منصور با خالد بن برمك مشورت كرد كه گفت : " چنين مكن كه اين ايوان نشان عظمت اسلام است و چون مردم آن را ببينند بدانند
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 69 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده