گفتند " خوش نداريم "
گفت : " پس چرا بنزد مادر من ميرويد و درباره او سخن ميكنيد " و ملازمان چون اين بشنيدند از خانه خيزران ببريدند .
شگفت نيست اگر اينسخنان دشمنى خيزران را برانگيخت و كينه پسر را در دل گرفت و مورخان را بنقل اين روايت وا داشت كه هادى غذاى مسموم بنزد مادر خويش فرستاد كه از آن نخورد و بگربهاى خورانيد كه در دم بمرد و اگر روايت درست باشد توان پنداشت كه مرگ هادى بتدبير مادر انجام شده اما چنان كه گفتيم ما در اين ترديد داريم .
به پندار ما هادى رفتارى شايسته كرد كه مستورى و حسن شهرت مادر خويش را ميخواست و هم اين نكته از پيغام وى هنگام مرگ كه خيزران را ببالين خويش خواند هويداست كه گفته بود : " من ترا بكارهائى وادار كردم و از كارهائى منع كردم كه اقتضاى سياست ملك بود بدخواه تو نبودم بلكه مستورى و نيكى و خير تو را ميخواستم " .
روايتى كه مسعودى آورده معلوم ميدارد كه هادى مردى گشاده دست بوده است گويد : روزى شمشير عمرو بن معد يكرب را كه شهرت تاريخى داشت با ظرفى پر از طلا نزد خويش نهاد و گفت شاعران بيايند و چون بيامدند گفت هر يك درباره شمشير شعرى بگويند ابن يامين بصرى اشعارى گفت كه هادى بپسنديد و شمشير و ظرف پر از طلا را به دو داد شاعر شمشير را برگرفت و طلاها را بشاعران دربار بخشيد و هادى شمشير را به پنجاه هزار دينار از او بخريد .
دوران خلافت هادى طولانى نبود كه وى در هيجدهم ربيع الاول سال 170 هجرى از پس يك سال و يك ماه و چند روز خلافت بمرد . مؤلف الفخرى گويد : " شبى كه هادى بمرد خليفهاى بمرد و خليفهاى بخلافت رسيد و خليفهاى بزاد . خليفه مولود مامون بود .
هارون الرشيد - هارون الرشيد معروفترين خليفگان عباسى است در زمان وى بغداد
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 65
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٦٥