نبود اما هادى ميخواست كه ويرا بتوهم از خويشتن مشغول دارد ، خارجى به پشت سر نگريست كه خطر را از خويش بگرداند . هادى بر او جست و بزمينش زد و شمشير را از كفش گرفت و گردنش را با آن بزد و از آن پس نه خر سوار شد و نه شمشير را از خود دور كرد .
دشمنى هادى با زنديقان و خارجيان كمتر از امويان نبود كه در تعقيب آنان قرار و آرام نداشت و مىپنداشت كه عباسيان در انتقامجوئى از خاندان اموى كوتاهى كردهاند .
قصد خلع هارون
هادى كه نيت خلع هارون داشت در حقيقت از رفتار منصور با عيسى بن موسى تقليد ميكرد و ميخواست فرزند خويش جعفر را بجاى برادر وليعهد كند و درباريانش وى را بدينكار ترغيب كردند . يحيى بن خالد برمكى كه بعدها در خلافت هارون به وزارت رسيد و نفوذى بزرگ يافت به دو گفت كه از اين كار دست بدارد كه جعفر فرزند او كودك است ، احترام پيمان پدر را نگهدارد كه بيم هست اگر جعفر پيش از بلوغ به خلافت رسد عباسيان ويرا از خلافت خلع كنند و به دو سفارش كرد كه صبر كند تا جعفر بالغ شود و از هارون بخواهد كه حق خويش را به دو واگذارد .
هادى بصوابديد يحيى مدتى از خلع هارون خوددارى كرد و عاقبت مهر فرزند بر او غالب شد و بصدد انجام نيت خويش برآمد و با يحيى مشورت كرد اما يحيى به دو گفت : " اگر فرضا مهدى هارون را وليعهد نكرده بود ميبايست شما اين كار را ميكرديد كه خلافت از خاندانتان بيرون نشود . " اما هادى بنصيحت يحيى اعتنا نكرد و او را بحبس انداخت و ميخواست خونش را بريزد .
هارون در نتيجه سختگيريهاى هادى و بيحرمتيها كه از اطرافيان وى ميديد به منظور برادر تسليم شد اما يحيى به دو گفت كه اجازه شكار بگيرد و به سفر برود . هادى