تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢

هادى 169 - 170

موسى ملقب بهادى فرزند بزرگ مهدى بود كه ويرا وليعهد كرد و از پس او حق وليعهدى را براى هارون نهاد . مهدى در اواخر عمر ميخواست هارون را در كار وليعهدى مقدم كند كه او را براى اين منصب شايسته‌تر ميدانست بعلاوه هارون سخت مورد علاقه خيزران مادر خويش بود كه در مهدى نفوذ فراوان داشت اما مرگ امانش نداد كه نيت خويش را به عمل آورد . هارون كه مردى عاقل و معتدل بود بمحض اينكه خبر مرگ پدر را شنيد بىتأمل با برادر بيعت كرد هادى از آن پيش كه بخلافت رسد بيشتر ايام خويش را در بلاد مشرق بسر كرد و هنگامى كه خبر مرگ پدر و بيعت خلافت به دو رسيد در طبرستان و گرگان به پيكار بود . مسعودى به وصف هادى گويد : " سنگدل و تندخو و سرسخت و اديب و ادب‌دوست و ثابت‌قدم و شجاع و بخشنده بود . " بىگفتگو تربيت عربى و آن ايام طولانى كه در جنگ بسر كرده بود در اخلاق وى تأثير فراوان داشت ، سختگيرى با علويان و كشتار امويان و خارجيان و زنديقان را بر او عيب ميگيرند كه در اين باب به گمان كار ميكرد .

كشتار خارجيان و زنديقان

هادى دشمنى زنديقان را از پدر به ارث برده بود مهدى به دو سفارش كرده بود از ريشه‌كن كردن اين گروه باز نايستد و كشور را از فسادشان پاك كند . او نيز در نابود كردن زنديقان و خارجيان كه در جزيره بشورش سر بلند كرده بودند كوتاهى نكرد و بر هر يك از آنها دست يافت بىدريغ خونش را بريخت . مسعودى گويد : روزى هادى ببستان خويش بر خرى سوار بود كه به دو خبر دادند يك خارجى را يافته‌اند گفت بياريدش و چون مرد خارجى بنزديك او رسيد شمشير يكى از نگهبانان را ربوده سوى خليفه دويد تا ويرا بكشد اما هادى استوار در جاى خود بود و چون خارجى نزديك شد بانگ زد كه " گردنش را بزن " كسى پشت سر خارجى