تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
اجازه سفر داد ، غيبت هارون طولانى شد و هادى مكرر كس فرستاد و باصرار او را خواست و در تحقيرش مبالغه روا داشت اما هارون هر نوبت بهانه‌اى براى غيبت خويش ميتراشيد تا خبر مرگ هادى و بيعت خلافت به دو رسيد . بعضى مورخان پنداشته‌اند كه اصرار هادى بخلع برادر خويش خيزران مادر او را وادار كرد در مرگ وى بكوشد ولى ما در اين نكته ترديد داريم . مسلم است كه زمينه دشمنى ميان هادى و مادرش محكم بود و اين دشمنى تا هنگام مرگ هادى دوام داشت و همين قضيه مورخان را وادار كرده فرض كنند كه خيزران بعضى كنيزان هادى را بقتل وى واداشت . علت دشمنى اين بود كه خيزران در ايام مهدى نفوذى فوق العاده داشت و امر و نهى با او بود و ارباب حاجت بخانه‌اش ميرفتند و مقاصد خويش را از او ميخواستند همين كه هادى بخلافت رسيد اين كار را نپسنديد كه نسبت بزنان سخت غيور بود و مادر خويش را از دخالت در كارها منع كرد . مسعودى گويد : هادى نسبت بمادر خويش اطاعت مطلق داشت و هر چه را ميخواست انجام ميداد روزى خيزران از او كارى خواست كه انجام آن ميسر نبود اما خيزران اصرار كرد و خشمگين از پيش هادى برخاست كه او نيز خشمگين شد و بمادر گفت : " اگر شنيدم كسى از سرداران و خاصان و خادمان بدر خانه تو آمده گردنش را ميزنم و مالش را ضبط ميكنم . هر كه جرئت دارد بيايد . اين دسته‌ها كه هر روز به خانه تو ميآيند و ميروند چيست مگر چرخ پنبه‌ريسى ندارى كه بدان مشغول شوى يا قرآنى كه از آن پند گيرى يا خانه‌اى كه در آن مستور مانى . مبادا ديگر دهان بحاجت مسلمان يا ذمى بگشائى . " و هم بياران خويش گفت : " من و مادرم برتريم يا شما و مادرانتان ؟ گفتند : " تو و مادرت . " گفت : " كدام يك از شما خوش داريد كه مردم درباره مادرش سخن كنند و گويند : " مادر فلان چنين كرد و مادر فلان چنان كرد . "