تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
كه از منصور بجا مانده بود بعلاوه خراجى كه در ايام وى وصول شد همه را خرج كرد . از جمله صفات مهدى حيا و عفو و بردبارى و بخشش بود . شراب نمينوشيد اما به نديمان و همنشينان خود اجازه نوشيدن داده بود از استماع قرآن سخت برقت ميشد ، عدالت‌پيشه بود . وقتى براى رسيدگى بمظالم مىنشست چند قاضى نزد وى حضور داشتند و چنان برفع ستم و رعايت عدل دلبسته بود كه هنگام رسيدگى ميگفت : " قاضيان را بياريد كه برعايت حضور ايشان در انصاف و داد دقت كنم " . از مسعود بن مساور آورده‌اند كه پيشكار مهدى به دو ستم كرده بود و ملكش را بناحق گرفته بود شكايت بنزد متصدى مظالم برد و از او نامه‌اى گرفت كه بحضور خليفه تواند رسيد بوقت رسيدگى از شكايت وى پرسيدند بمهدى اشاره كرد و بقاضى گفت : " اين به من ظلم كرده است " قاضى گفت : امير مؤمنان چه ميگويد ؟ . . مهدى گفت : ملك خود را به تصرف دارم شاكى گفت : قاضى از امير مؤمنان بپرسد اين ملك پيش از خلافت بدست او بوده يا بعد از خلافت به تصرف او آمده ؟ مهدى گفت : پس از خلافت به تصرف من آمده قاضى بنفع مدعى حكم داد و خليفه از حكم وى تمكين كرد . مؤلف الفخرى درباره علت مرگ مهدى آورده كه وى در شكارگاه آهوئى را دنبال كرد كه از در ويرانه‌اى بدرون رفت ، اسب مهدى از پى او بود و در ويرانه بر او افتاد و كمرش را شكست و در ساعت بمرد و نيز گفته‌اند كه يكى از كنيزكان وى سمى در خوردنى كرده بود كه كنيزك ديگرى را مسموم كند و مهدى ندانسته از آن بخورد و بمرد و اين بسال 169 هجرى بود .