نيست و از ولايتدار نيز درگذشتم . مرد همدانى با احترام به شهر خويش باز رفت و منصور ولايتدار را معزول و معاقب كرد .
منصور خونريزى را دوست نداشت جز بضرورت . يك بار شنيد كه عيسى بن موسى يكى از فرزندان نصر بن سيار را كه در كوفه نهان ميزيسته بكشته از اين كار سخت برآشفت .
ميخواست عيسى را بقصاص بكشد اما از اين كار صرفنظر كرد كه معلوم داشت عيسى اين قتل را بغرض يا كينه خاص نكرده و نامهاى به دو نوشت و ملامتش كرد . منصور در حوادث سخت ثبات فوق العاده داشت به همين سبب از مشكلات دوران خويش سالم درآمد و گرنه شورشها و فتنههاى پياپى بنيان دولت را درهم ميريخت مردى بخيل بود و از بخل وى حكايتها كردهاند .
طبرى بنقل از وضين بن عطا گويد : " ابو جعفر مرا بنزد خود طلبيد كه از دوران پيش از خلافت با هم دوستى داشتيم وقتى ببغداد رفتم روزى كه با من بخلوت بود
گفت : مال چه دارى ؟
گفتم : امير المؤمنين بهتر داند .
گفت : عيال چه دارى ؟
گفتم : يك زن و سه دختر و يك خادم
گفت : چهار نفر در خانه دارى ؟
گفتم : آرى و چندان كلمه را تكرار كرد كه پنداشتم مرا بىنياز خواهد كرد . آنگاه سر برداشت و گفت تو مردى گشادهدستى كه چهار دوك در خانه تو ميگردد . "
طبرى گويد " وقتى منصور از بناى قصر خويش فراغت يافت بدان درآمد و در اطراف آن بگشت و آن را نيكو و پاكيزه يافت اما از مخارج گزاف آن ملول بود سربنايان قصر را خواست و گفت براى هر هزار آجر و خشت چند مزد گرفتهاى ؟ بنا از جواب بماند عاقبت بنا را وادار كرد تا چيزى بساخت و مخارج آن را با دقت به حساب آورد و
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 54
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٥٤