تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
نيست و از ولايتدار نيز درگذشتم . مرد همدانى با احترام به شهر خويش باز رفت و منصور ولايتدار را معزول و معاقب كرد . منصور خونريزى را دوست نداشت جز بضرورت . يك بار شنيد كه عيسى بن موسى يكى از فرزندان نصر بن سيار را كه در كوفه نهان ميزيسته بكشته از اين كار سخت برآشفت . ميخواست عيسى را بقصاص بكشد اما از اين كار صرفنظر كرد كه معلوم داشت عيسى اين قتل را بغرض يا كينه خاص نكرده و نامه‌اى به دو نوشت و ملامتش كرد . منصور در حوادث سخت ثبات فوق العاده داشت به همين سبب از مشكلات دوران خويش سالم درآمد و گرنه شورشها و فتنه‌هاى پياپى بنيان دولت را درهم ميريخت مردى بخيل بود و از بخل وى حكايتها كرده‌اند . طبرى بنقل از وضين بن عطا گويد : " ابو جعفر مرا بنزد خود طلبيد كه از دوران پيش از خلافت با هم دوستى داشتيم وقتى ببغداد رفتم روزى كه با من بخلوت بود گفت : مال چه دارى ؟ گفتم : امير المؤمنين بهتر داند . گفت : عيال چه دارى ؟ گفتم : يك زن و سه دختر و يك خادم گفت : چهار نفر در خانه دارى ؟ گفتم : آرى و چندان كلمه را تكرار كرد كه پنداشتم مرا بىنياز خواهد كرد . آنگاه سر برداشت و گفت تو مردى گشاده‌دستى كه چهار دوك در خانه تو ميگردد . " طبرى گويد " وقتى منصور از بناى قصر خويش فراغت يافت بدان درآمد و در اطراف آن بگشت و آن را نيكو و پاكيزه يافت اما از مخارج گزاف آن ملول بود سربنايان قصر را خواست و گفت براى هر هزار آجر و خشت چند مزد گرفته‌اى ؟ بنا از جواب بماند عاقبت بنا را وادار كرد تا چيزى بساخت و مخارج آن را با دقت به حساب آورد و