تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
جائى نشسته بود ديوار مجاور او را خراب ميكردند و خاك بر سر و لباس وى ميريخت و هماندم خليفه احضارش ميكرد و با لباس خاك‌آلود بحضور ميرفت . منصور ميگفت : " هيچكس اينسان خاك‌آلود پيش من نميآيد همه اين خاك‌ها در راه به لباس تو نشست ؟ " و او پاسخ ميداد گمان ميكنم و لب بشكايت نمىگشود . گويند : منصور دستور داد مسمومش كنند و مدتى از اثر سم بيمار بود و بهى يافت . آزار منصور چندان دوام يافت كه بجان آمد و خويشتن را خلع كرد و نيز گويند كه منصور سپاهيان را تحريك كرد كه وقتى عيسى را ميديدند به دو ناسزا ميگفتند و چون شكايت بنزد منصور برد جواب داد : برادرزاده عزيز به خدا ميترسم آسيبى به من و تو برسانند كه من آنها را بدوستى اين جوان يعنى مهدى سخت دلبسته مىبينم . چه ميشد اگر حق ولايتعهد پيش از تو به او ميرسيد . عيسى ناچار خويشتن را خلع كرد و با مهدى بيعت كرد و مردم كوفه چون او را ميديدند ميگفتند اين بود كه فردا بود و پس فردا شد و نيز گويند منصور حق وليعهدى را از عيسى بده ميليون درهم خريد و نيز گويند كه منصور خالد بن برمك را با سه كس از سپاهيان بنزد وى فرستاد و پيغام داد كه خويشتن را خلع كند و او ابا كرد . خالد چون انكار وى را بديد به همراهان خويش گفت : شهادت مىدهيم كه خويشتن را خلع كرده و بدين وسيله از ريختن خونش جلوگيرى ميكنيم و اين فتنه را بآرامش مىبريم آنها نيز شهادت دادند عيسى شهادتشان را تكذيب كرد اما كسى باعتراض او گوش نداد ، خلع وى را انجام شده . دانستند و براى مهدى بيعت گرفتند . وقتى كار وليعهدى مهدى انجام شد منصور به دو سفارش كرد كه با رعيت رؤف باشد و در آسايش آنها بكوشد و عدالت را بسط دهد و با روش نيكو به خدا تقرب جويد و اهل علم و دين را حرمت كند و زمين را آباد كند تا خراج بر مردم سنگين نباشد و در رواج اسلام بكوشد . مسعودى گويد : پس از انجام مراسم بيعت مهدى عمرو بن عبيد بر منصور درآمد